یکشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۰ - ۹:۱۹

خودروی نو توقیف می‌کنند، لاشه تحویل می‌دهند!

او می‌افزاید: شما به راهنمایی و رانندگی بروید تا تکریم مردم را ببینید؛ تا متوجه شوید این پلیس مردمی که می‌گویند و تبلیغ می‌کنند، چه معنایی دارد!
اگر اقبال کسی برگردد و به هر دلیل وسیله نقلیه‌اش توسط پلیس توقیف و به پارکینگ منتقل شود، باید فاتحه‌ای برای وسیله بخواند و هر روز که از توقیف می‌گذرد، مطمئن باشد نه تنها آسیبی به آن وارد خواهد شد بلکه در انتها هم هیچ کس پاسخگو نخواهد بود!

به گزارش ایسنا، وارد پارکینگ انقلاب که می‌شوم، پر از موتورسیکلت‌های توقیفی است، موتورهایی که زیر آفتاب، مظلومانه روزهای بازداشت خود را می‌گذرانند، بی‌آنکه کسی مراقب باشد اتفاقی برای آنها که شاید تمام دارایی‌ یک شهروند باشند، نیفتد.

رسول، جوانی است که بعد از ۱۷ روز موتورش از توقیف بیرون آمده و حالا در حالی که هر دو چرخ آن پنچر است، عرق‌ریزان، آن را یدک می‌کشد.

او می‌گوید: به‌خاطر نداشتن کلاه ایمنی، در حالی که تمام مدارک را داشتم، موتورم توقیف شد و الان هفده روز است که نتوانسته‌ام یک ریال درآمد داشته باشم، زیرا پیک موتوری هستم و همه زندگیم با این موتور می‌چرخد!

رسول در حالی که مشتی آب به‌صورتش می‌زند، ادامه می‌دهد: حدود دو ساعت است که در میان این موتورها به‌دنبال موتورم می‌گردم و حالا هم که پیدایش کرده‌ام، بنزین ندارد، لاستیک‌ها باد ندارد، فرمان پیچیده و خدا می‌داند چه بلاهای دیگری هم برسرش آمده که مشخص نیست!

این شهروند ادامه می‌دهد: در هیچ کجای جهان با شهروندان این‌گونه برخورد نمی‌شود، من تخلف کردم، قبول، باید جریمه بشوم، می‌پذیرم، اما چرا این همه به من ضرر وارد می‌کنند.

هدایتی، مردی دوکاره است، او نیز موتورش را از میان موتورسیکلت‌های توقیف شده با زحمت پیدا کرده در حالی که قاب جلوی آن شکسته و باطری ندارد!

او می‌گوید: من حقم را حلال نمی‌کنم، روزی که موتورم توقیف شد به افسری که این کار را کرد گفتم، حالا هم می‌گویم، از خدا می‌خواهم که حقم را بگیرد.

وی ادامه می‌دهد: من غذا جابه‌جا می‌کنم، این موتور تمام داراییم است، هرچه التماس کردم قبول نکردند و به دلیل نداشتن مدارک، موتورم را گرفتند؛ ظرف سه روز ببین چه بلایی سرش آمده است؟

حسین هم جوان دیگری است که از راه نرسیده سرش را جلو می‌آورد و می‌گوید: وقتی یک وسیله توقیف می‌شود باید طبق قانون رسید داده شود که این وسیله سالم است یا نه، اما متاسفانه نه تنها رسید نمی‌دهند، اگر اعتراض هم بشود به دادگاه می‌فرستند.

او می‌افزاید: شما به راهنمایی و رانندگی بروید تا تکریم مردم را ببینید؛ تا متوجه شوید این پلیس مردمی که می‌گویند و تبلیغ می‌کنند، چه معنایی دارد!

ساعت نه صبح روز پنجشنبه به‌عنوان یک مراجعه کننده به راهنمایی و رانندگی می‌روم، تلفن همراهم را می‌گیرند و فیشی می‌دهند و قبل از ورود تمام جیب، زیر کمربند، جوراب‌ها، کیف و اعضا را به‌مانند دیگر شهروندانی که قصد دخول دارند، تفتیش کرده و در مقابل اعتراضم، گروهبان جوان با بد اخمی‌می‌گوید: ناراحت هستید بروید!

مقابل کیوسک کپی، ازدحام بیشتری است؛ بدون توجه به لزوم رعایت مسایل اسلامی، زن و مرد پشت سرهم درخواست کپی و دریافت برگه‌های مخصوص را دارند.

ساختمان قدیمی راهنمایی و رانندگی شیراز، مشتمل بر چند سوله بزرگ است که به ساختمان اداری تبدیل شده اگرچه هیچ شباهتی به ساختمان اداری نداشته و ندارد.

با وجود توجه فراوان به پلیس، ساختمان راهنمایی و رانندگی استان فارس به‌هیچ عنوان در شان این شهر و مردمانش نیست.

دفتر فرمانده راهور، در ساختمان شماره یک که ظاهرا شیک‌ترین آنها است، قرار دارد، وارد راهروی سمت چپ که می‌شوی احساس بدی داری، حس می‌کنی وارد فضای اطلاعاتی و امنیتی شده‌ای، نقطه‌ای برای بازجویی، برای استنطاق!

مردم در سالنی که ابتدای آن دری شیشه‌ای است و سربازی پشت میز آهنی کهنه‌ای نشسته ‌است، منتظر هستند، هر یک با نامه‌ای، درخواستی، پرونده‌ای و آقای رییس هم جلسه‌ای خارج از اداره دارد؛ فریاد از اتاقی که تابلو جانشین دارد بلند می‌شود و سربازی که تا بناگوشش قرمز شده، با احساسی از تنفر خارج می‌شود.

کمی‌ آنطرف‌تر سوله مراجعه برای موتور و ماشین‌های توقیف شده قرار دارد، با سقفی بلند و محوطه‌ای که از فضای اصلی با دیوار و شیشه جدا شده است، آن طرف چند مامور نشسته‌اند که یکی دو نفر کادر و بقیه وظیفه هستند و هر از گاهی با فریاد، اسمی را صدا می‌زنند، هیچ ابزار ارتباطی وجود ندارد، نه بلندگویی، نه سیستم شماره دهی، صف‌ها به‌هم ریخته است و زن و مرد تفاوتی ندارند؛ در همین حین، خانمی با عصبانیت به صورت جوانی که پشت سرش قرار دارد سیلی می‌زند و عده‌ای می‌خندند و ….

جوانی که درجه‌اش ستوان سه است، با عصبانیت خطاب به یکی از مراجعین می‌گوید: \”مگه نمی‌بینی دارم کارم می‌کنم، یک دقیقه وایسا، همین است که می‌بینی.\”

جوان آن طرف باجه هم چندان مودب و موقر نیست، متلک می‌گوید و بی‌ادبی می‌کند، اما عده‌ای از مراجعان به او تذکر می‌دهند.

بعد از طی مراحل قانونی، مراجعان حواله می‌گیرند؛ صدایی خفه از درون اتاقی که با پنجره آهنی به محوطه ربط دارد، بیرون می‌خزد، عده‌ای مقابل پنجره جمع شده‌اند و صدا را به‌رسم قدیم تکرار می‌کنند، آقای….. خانم……. و هر کدام از افرادی که در انتظار نشسته‌اند حداقل یک‌ساعت معطل شده‌اند.

افراد باید هزینه یدک‌کش یا جرثقیل را پرداخت کرده و قبض پارکینگ را هم به‌ازای هر روز توقیف با عددی مشخص به شماره حسابی واریز کنند.

ساعت دوازده ظهر است؛ هنوز تعدادی از مراجعانی که ساعت ۹ صبح همراه با هم وارد شده‌اند، در محوطه سرگردان هستند؛ عده‌ای هم موفق به گرفتن نامه آزادی شده‌اند و برخی هم عطا را به‌لقا بخشیده و رفته‌اند.

به گزارش ایسنا، وضعیت نابسامان ترافیکی، سال‌هاست که با همین شیوه مدیریتی اداره می‌شود؛ سال‌هاست که موتورها توقیف شده و مجددا آزاد می‌شوند اما هنوز اکثرا بدون کلاه ایمنی هستند، سال‌هاست که برای توقف‌های نابه‌جا، جریمه زیر برف‌پاک‌کن گذاشته می‌شود، جرثقیل، ماشین را می‌برد و .. اما همچنان این معضل پابرجا مانده و هنوز هم ماشین‌ها، دوبله و سوبله می‌ایستند و در مکان‌های ممنوعه پارک می‌کنند و …

هنوز افسران پلیس هنگام جریمه کردن متخلفان اخم کرده و برابر قانون با افراد مواجه نمی‌شوند، سال‌هاست که وسیله نقلیه مردم در پارکینگ‌ها تکه تکه می‌شود؛ سال‌ها است که کسی پاسخگو نیست.

مردم می‌پرسند، چرا هزینه یدک‌کش و جرثقیل را آنان باید بدهند، آیا این هزینه و هزینه‌هایی مانند جریمه توقف نابه‌جا و … به‌دلیل نبود و کمبود پارکینگ در شهری که عوارض را شهرداری تا قران آخر اخذ کرده و می‌کند، نیست؟

چرا مردم باید هم عوارض بدهند، هم جریمه بشوند و هم توهین بشنوند و هم غیر مستقیم با کشاندنشان به اداره‌ای که کرامت انسانی پشیزی ارزش ندارد، شخصیتشان زیرسوال برود، مگر متخلف رانندگی، قاتل و جانی و بزهکاری خطرناک است؟

چرا فرهنگ پلیس در مواجهه با مردم تغییر نمی‌کند؟ چرا با رفتارهایمان مردم را به سمتی می‌بریم که پلیس را از خود ندانند.

چه کسی پاسخگوی صاحبان وسایل نقلیه‌ای است که در هنگام انتقال به پارکینگ و بعد از آن آسیب‌های جدی دیده‌اند.

فرمانده راهور استان فارس در پاسخ به این سئوال که چرا مردم را تفتیش بدنی می‌کنید، می‌گوید: این یک فرمان و دستور است که مراقب باشیم.

سرهنگ حمیدرضا ضیایی می‌افزاید: ممکن است فردی با وارد کردن یک بسته به محوطه نظامی زمینه انفجار یا اتفاقی را فراهم کند که جبران آن سخت است بنابراین باید مراقبت‌های لازم به‌عمل آید.

وی تاکید کرد: پلیس همواره کرامت انسان‌ها را پاس داشته و احترام شهروندان را در عالی‌ترین رتبه مورد توجه قرار داده و می‌دهد.

ضیایی با بیان این‌که نیروی پلیس یک نیروی کاملا مردمی است، خاطرنشان کرد: این ساختمان در شان پلیس راهور و مردم شیراز نیست اما با وجود تلاش‌هایی که از ابتدای ورودم به استان فارس، برای تنظیف و بهینه‌سازی ساختمان‌ها و محوطه کرده‌ام، هنوز هم ساختمان‌ها را در خور و مناسب نمی‌دانم.

وی ابراز امیدواری کرد؛ در آینده، ساختمانی مناسب برای استقرار پلیس راهور استان ساخته شود.

سال‌هاست مردم شیراز چهار راه راهنمایی و رانندگی و ساختمان اداره پلیس راهنمایی و رانندگی را می‌شناسند؛ سال‌هاست که در این محدوده تردد دارند، باید مسوولان باور کنند که این ساختمان و روند کاری، هنوز تا شان مردم فاصله‌ای زمین تا آسمان دارد.

نویسنده : مدیر سایت

لینک کوتاه : http://www.donyayekhodro.com/?p=1462
به اشتراک بگذارید:
نظرات کاربران :

دیدگاه شما