زمانی بود که دیپلماتها تنها بر سر مرزهای جغرافیایی و معاهدات نظامی چانه میزدند، اما امروز، خطوط تولید خودرو و زنجیرههای تامین قطعات به خاکریزهای جدید نبرد در ژئوپلیتیک جهانی تبدیل شدهاند. در دنیایی که ناسیونالیسم اقتصادی دوباره جان گرفته است، رهبران سیاسی قدرتمندترین کشورهای جهان، دیگر بهوضع تعرفه و مالیات بسنده نمیکنند؛ آنها حالا بهدنبال «شکار برندها» هستند. تصور کنید سیاستمداری با نفوذ، با تمام ابزارهای تطمیع و تهدید، روبهروی سکاندار یکی از اصیلترین امپراتوریهای صنعتی بنشیند و از او بخواهد شناسنامه چند ده ساله خود را تغییر دهد.
این بازی جدید که میتوان آن را «دیپلماسیِ قطعات» نامید، تضادی بنیادین را میان دو منطق متفاوت آشکار کرده است: منطق سیاست که بهدنبال پیروزیهای کوتاهمدت انتخابی و نمادهای اقتدار ملی است و منطق صنعت که بر پایه پایداری، ریشههای مهندسی و شبکههای ظریف فراملیتی بنا شده است. برای برندی که نام آن با تاریخ یک ملت گره خورده، جابهجایی ترازوی تولید، تنها یک تصمیم مالی نیست؛ بلکه قمار بر سر «روح برند» است. آیا میتوان شکوه و اصالتِ زادهشده در قلب اروپا را با مشوقهای مالیاتی در سرزمینهای دور جایگزین کرد؟ اتفاقی که اخیرا در بالاترین سطوح تعامل میان واشنگتن و یکی از نمادهای درخشان صنعت خودرو آلمان رخ داد، دقیقا بازتابدهنده همین چالش است. جایی که یک پیشنهاد اغواگرانه برای تغییر نقشه صنعتی جهان، با واکنشی مواجه شد که فراتر از یک پاسخ اداری، پیامی روشن برای تمام معماران نظم نوین جهانی داشت. این رویارویی نشان داد که در دنیای خودرو، برخی داراییها خریدنی نیستند و اصالت، نه در ترازنامههای بانکی، بلکه در خاکی ریشه دارد که اولین جرقه نوآوری در آن زده شده است. برای درک اینکه چگونه «منطقِ کیفیت» در برابر «فشارِ قدرت» قد علم کرد، باید بهجزئیات این جدال سرد میان دیترویت، واشنگتن و اشتوتگارت توجه داشت. جایی که یک کلمه، تمام محاسباتِ یک سیاستمدارِ بلندپرواز را به هم ریخت.
دوئل در اشتوتگارت
درحالی که تنشهای تجاری میان ایالاتمتحده و اتحادیهاروپا وارد فاز جدیدی شده است، منابع آگاه از تلاش مستقیم و بیپرده دونالد ترامپ برای تغییر نقشه تولیدی شرکت مرسدسبنز پرده برداشتهاند. این رویارویی که در کانون توجه رسانههای اقتصادی جهان قرار گرفته، از سه زاویه قابل واکاوی است. ترامپ در دیداری که با هدف تحت فشار گذاشتن خودروسازان آلمانی صورت گرفت، پیشنهادی وسوسهانگیز اما مشروط را به مرسدسبنز ارائه داد. او وعده داد درصورت انتقال کارخانههای اصلی از آلمان بهخاک آمریکا، این شرکت از پایینترین نرخ مالیات شرکتی، حذف بوروکراسیهای نظارتی و دسترسی بیسابقه به انرژی ارزان و زیرساختهای گسترده بهرهمند شود. ترامپ با رویکردی «معاملهگرایانه»، بهدنبال آن بود تا برند مرسدسبنز را به یک هویت تمامآمریکایی تبدیل کند تا اعتبار صنعتی آلمان را به نفع شعار «عظمت بازگشته آمریکا» مصادره کند.
اهرم فشار با تکیه بر دیوار بلند تعرفهها
در سوی دیگر این مذاکره، ترامپ از استراتژی «چماق» نیز بهره جست. او به وضوح تهدید کرد که اگر خودروسازان آلمانی به تولید در خارج از مرزهای ایالاتمتحده ادامه دهند، با تعرفههای ورودی سنگین (که در برخی سخنرانیها تا ۲۰۰ درصد نیز برآورد شده) مواجه خواهند شد. این فشار با هدف حذف مزیت رقابتی خودروهای وارداتی و وادار کردن برندهای لوکس به تسلیم در برابر سیاستهای حمایتی آمریکا طراحی شده بود تا بنز چارهای جز انتخاب میان «ماندن در آلمان و جریمه شدن» یا «مهاجرت به آمریکا و تشویق شدن» نداشته باشد.
عدم پذیرش منطق «کوچ اجباری»
پاسخ «اولا کلنیوس»، مدیرعامل مرسدسبنز به این فشارهای همهجانبه، یک «نه» قاطع و مستدل بود. کلنیوس با رد احتمال خروج از آلمان، بر دو محور اصلی تاکید کرد: هویت و ریشه؛ او اعلام کرد مرسدسبنز یک شرکت جهانی با ریشههای عمیق آلمانی است که نوآوری و مهندسی آن در اکوسیستم اروپا شکل گرفته و قابل جابهجایی تودهای نیست. مدیرعامل بنز با اشاره به کارخانه عظیم این شرکت در «تاسکالوسا، آلاباما»، یادآور شد که این برند همین حالا هم یکی از بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان خودرو در خاک آمریکاست. او خاطرنشان کرد که بنز با سرمایهگذاری میلیاردی در آمریکا، سهم خود را در اشتغالزایی این کشور ایفا کرده و نیازی بهتخریب پایگاههای آلمانی خود برای اثبات تعهد بهبازار آمریکا نمیبیند.
این بنبست دیپلماتیک-صنعتی نشان داد که برخلاف تصور سیاستمداران، غولهای صنعتخودرو قصد ندارند به مهرههای شطرنج در رقابتهای سیاسی تبدیل شوند و حفظ توازن میان قارهها را بر سودهای مقطعی ناشی از مشوقهای مالیاتی ارجح میدانند.
هویت برند؛ فراتر از یک آدرس پستی
اولین لایه تحلیل این ماجرا به هویت برند (Brand Identity) بازمیگردد. برای مرسدسبنز، برچسب ساخت آلمان (Made in Germany) تنها یک محل تولید نیست، بلکه بخشی از دارایی نامشهود و ارزش ویژه برند است. خروج کامل از آلمان یا تضعیف پایگاههای اصلی در اشتوتگارت، بهمعنای انتحار برندینگ خواهد بود. درحالی که آمریکا بازار بزرگی برای شاسیبلندهای این شرکت است، اما قلب تپنده مهندسی پیشرفته و نوآوریهای سری S یا مدلهای برقی جدید، در خاک اروپا میتپد. مدیران بنز بهخوبی میدانند که اگر اصالت آلمانی خود را فدای مشوقهای مالیاتی موقت آمریکا کنند، در بلندمدت جایگاه خود را بهعنوان استاندارد جهانی تجمل از دست خواهند داد.
زنجیرهایی که به راحتی نمیشکنند
دومین جنبه، واقعیتهای سختافزاری تولید است. یک کارخانه خودرو مدرن، جزیرهای جدا افتاده نیست؛ بلکه مرکز ثقل شبکهای عظیم از قطعهسازان، تامینکنندگان مواداولیه و مراکز دانشگاهی است. آلمان دارای یک اکوسیستم بینظیر از شرکتهای Mittelstand (شرکتهای متوسط متخصص) است که قطعات بسیار حساس را با دقتی میکروسکوپی تولید میکنند. انتقال این اکوسیستم به خاک آمریکا، پروژهای است که دههها زمان و میلیاردها دلار هزینه نیاز دارد.
پاسخ منفی مرسدسبنز درواقع یک یادآوری به سیاستمداران بود: صنعتخودرو تابعی از دستورات اداری نیست، بلکه تابعی از منطق لجستیک و همجواری با دانش فنی است.
