سردبیر روزنامه دنیای خودرو در این باره نوشت :
چندی پیش در سرمقالهای به ضرورت کاهش پیمایش خودروها در کلانشهرهایی مانند تهران پرداختیم و روز گذشته نیز در گزارشی، تفاوت مصرف سوخت و ترکیب ناوگان خودرویی ایران و ترکیه را بررسی کردیم. کنار هم قرار دادن این دو موضوع، یک واقعیت مهم را آشکار میکند: حل مساله ناترازی سوخت را نباید فقط در افزایش تولید، واردات بنزین یا تغییر فناوری خودروها جستوجو کرد؛ بخشی از راهحل، به شیوه جابهجایی شهروندان و میزان استفاده از خودرو شخصی بازمیگردد.
در شرایطی که بخش قابل توجهی از سفرهای شهری با خودروهایی انجام میشود که تنها یک سرنشین دارند، ظرفیت حرکتی خیابانها و انرژی مصرفشده برای جابهجایی هر نفر با یکدیگر تناسب ندارند. خودرو ممکن است از نظر فنی کممصرف باشد، اما وقتی برای انتقال یک نفر در مسیرهای پرترافیک استفاده میشود، همچنان بخشی از ظرفیت شبکه معابر و منابع انرژی را بهخود اختصاص میدهد. بنابراین، کاهش مصرف سوخت تنها با اصلاح موتور و بهبود استاندارد خودرو محقق نمیشود؛ مدیریت تقاضای سفر نیز باید به بخشی از سیاست انرژی کشور تبدیل شود.
نگاهی به تجربه ترکیه نشان میدهد که تحلیل بازار سوخت بدون توجه به ساختار ناوگان و الگوی جابهجایی، تصویری ناقص ارائه میدهد. سهم بالای گازوئیل در مصرف سوخت این کشور، در کنار ترکیب متفاوت خودروهای سواری و تجاری، یادآور این نکته است که مصرف انرژی تابع یک عامل منفرد نیست. در ایران نیز نمیتوان تمام بار کاهش مصرف را بر دوش خودروساز یا مصرفکننده گذاشت و از نقش سیاستهای حملونقل شهری غافل ماند.
راهکار عملی در کلانشهرها، توسعه همزمان حملونقل عمومی و سفرهای اشتراکی است. مترو و اتوبوس زمانی میتوانند جایگزین واقعی خودرو شخصی شوند که از نظر پوشش مسیر، فاصله حرکت، دسترسی به ایستگاه، ایمنی و زمان سفر، پاسخگوی نیاز شهروندان باشند. صرف افزایش تعداد اتوبوس یا افتتاح چند ایستگاه، بدون اتصال مناسب خطوط و تنظیم برنامه حرکت، لزوما به کاهش استفاده از خودرو منجر نمیشود.
در کنار آن، باید برای حملونقل اشتراکی برنامه مشخص داشت. هممسیر شدن کارکنان سازمانها، سرویسهای گروهی شرکتها و مراکز صنعتی، سامانههای معتبر همسفری و تقویت ناوگان تاکسی در مسیرهای پرتردد میتوانند تعداد خودروهای در حال حرکت را کاهش دهند. البته این سیاست باید با مشوقهای اقتصادی، زیرساخت مناسب و نظارت بر کیفیت خدمات همراه باشد؛ توصیه اخلاقی به مردم برای کمتر رانندگی کردن، بدون فراهم کردن جایگزین قابل اتکا، اثر پایداری نخواهد داشت.
از منظر اقتصادی، کاهش پیمایش غیرضروری به معنای کاهش فشار بر تامین بنزین، هزینههای حملونقل خانوار و اتلاف وقت در ترافیک است. حتی اگر میزان صرفهجویی هر سفر کوچک باشد، تکرار آن در مقیاس میلیونها سفر روزانه میتواند به نتیجهای معنادار برسد. در این میان، ارزیابی سیاستها باید بر پایه دادههایی مانند تعداد سفرهای حذفشده، میزان تغییر سهم حملونقل عمومی و مصرف سوخت به ازای هر مسافر انجام شود، نه صرفا آمار ناوگان خریداریشده یا بودجه تخصیصیافته.
ناترازی سوخت مسالهای چندبعدی است و راهحل آن نیز باید از مرز صنعتخودرو فراتر برود. بهبود فناوری خودروها، توسعه خودروهای برقی و گازسوز و اصلاح کیفیت ناوگان ضروری است؛ اما بدون مدیریت سفر، بخشی از ظرفیت این اقدامات هدر میرود. سیاستگزار باید کاهش پیمایش غیرضروری را در کنار افزایش بهرهوری خودروها قرار دهد و توسعه حملونقل عمومی و اشتراکی را از یک برنامه شهری به اولویتی ملی تبدیل کند. هدف فقط مصرف بنزین کمتر نیست؛ باید هر لیتر سوخت، تعداد بیشتری از شهروندان را به مقصد برساند.
