سردبیر روزنامه دنیای خودرو در این باره نوشت :
صنعتخودرو چین امروز به یکی از بازیگران اصلی بازار خودروهای برقی جهان تبدیل شده است. هر بار که از پیشرفت این کشور سخن گفته میشود، معمولا از تیراژ تولید، فناوری باتری، قیمت رقابتی و سرعت عرضه محصولات جدید میگوییم؛ اما کمتر درباره مسیری صحبت میکنیم که چین برای رسیدن به این نقطه طی کرده است. برتری امروز خودروسازان چینی، حاصل یک تصمیم مقطعی یا موجی از سرمایهگذاریهای کوتاهمدت نیست؛ پشت این جایگاه، برنامهریزی بلندمدت، حمایت هدفمند و پیگیری مستمر یک راهبرد صنعتی قرار دارد.
چین برای توسعه خودروهای برقی، سالها روی زنجیرهتأمین باتری، مواداولیه، زیرساخت شارژ، تحقیق و توسعه و تربیت نیروی متخصص سرمایهگذاری کرده است. دولت این کشور با تعیین اهداف مشخص، ایجاد مشوقها و حمایت از توسعه فناوری، زمینهای فراهم کرد تا خودروسازان و شرکتهای دانشبنیان بتوانند در یک مسیر نسبتا روشن حرکت کنند. اعداد و برآوردهای مطرحشده درباره حجم سرمایهگذاری چین نیز نشان میدهد که این پیشرفت را نمیتوان بدون توجه به هزینه و زمان صرفشده برای آن تحلیل کرد. بنابراین، وقتی از یک برنامه 20 ساله و سرمایهگذاری 200 میلیارددلاری سخن میگوییم، باید بدانیم که درباره یک مسیر توسعه صحبت میکنیم، نه صرفا تولید چند مدل خودرو برقی.
اما پرسش اصلی برای صنعتخودرو ایران این است: چرا ما از تجربه چین، دستکم در زمینه تدوین و اجرای راهبرد صنعتی الگوبرداری نمیکنیم؟
مساله این نیست که ایران باید عینا همان مسیر چین را طی کند. شرایط اقتصادی، محدودیتهای بینالمللی، دسترسی بهفناوری و توان سرمایهگذاری در دو کشور یکسان نیست. مساله این است که چرا با وجود سالها بحث درباره خودروهای برقی، هیبریدی و کاهش مصرف سوخت، هنوز یک نقشه راه روشن و پایدار که وظایف دولت، خودروسازان، قطعهسازان و نهادهای پژوهشی را مشخص کند، به مطالبهای جدی تبدیل نشده است؟
در کشور ما، گاهی از ضرورت برقیسازی سخن گفته میشود، گاهی واردات خودروهای برقی در اولویت قرار میگیرد و گاهی نیز توجه سیاستگزاران به موضوعات دیگری معطوف میشود. در چنین شرایطی، خودروساز نمیداند برای سرمایهگذاری بلندمدت باید روی چه فناوری، چه سطحی از داخلیسازی و چه بازاری حساب کند. قطعهساز نیز نمیتواند با اطمینان برای توسعه خطوط تولید، آموزش نیروی انسانی و انتقال فناوری برنامهریزی کند. نتیجه آن است که تصمیمها ممکن است مقطعی بمانند و منابع محدود کشور به جای حرکت در یک مسیر مشخص، میان اولویتهای متغیر توزیع شوند.
تجربه چین یک پیام روشن دارد: توسعه صنعتی با دستور و شعار اتفاق نمیافتد. اگر قرار است صنعتخودرو ایران نیز در آینده سهمی از بازار خودروهای برقی داشته باشد، باید از همین امروز تکلیف اهداف، منابع مالی، فناوریهای اولویتدار و سهم تولید داخل مشخص شود. حمایت از تولید باتری، توسعه زیرساخت شارژ، تقویت توان مهندسی، همکاری دانشگاه و صنعت و ایجاد بازار قابل پیشبینی برای محصولات جدید، اجزای یک برنامه بههمپیوسته هستند؛ نه پروژههایی جدا از یکدیگر.
البته تدوین راهبرد بهتنهایی کافی نیست. برنامهای که با تغییر مدیران و دولتها کنار گذاشته شود یا منابع لازم برای اجرای آن تأمین نشود، نمیتواند صنعت را به مقصد برساند. راهبرد صنعتی زمانی معنا پیدا میکند که اهداف قابل سنجش داشته باشد، مسئول اجرای آن مشخص باشد و عملکرد دستگاهها بر اساس نتایج واقعی ارزیابی شود.
امروز نباید تنها از خودروسازان چینی بپرسیم چگونه به این جایگاه رسیدهاند؟ باید از سیاستگزاران خودمان نیز بپرسیم چرا هنوز درباره مسیر بلندمدت صنعتخودرو به یک تصمیم پایدار نرسیدهایم؟ اگر چین توانسته است با برنامهریزی و سرمایهگذاری، جایگاه خود را در بازار خودروهای برقی تثبیت کند، درس مهم برای ما نه تقلید از محصولات چینی، بلکه یادگیری شیوه هدفگذاری، تداوم سیاستها و پیوند دادن سرمایهگذاری به یک راهبرد مشخص است.
صنعتخودرو بیش از آنکه از نبود ایده رنج ببرد، از نبود یک مسیر روشن و پایدار آسیب میبیند. تا زمانی که این مساله حل نشود، فاصله ما با پیشتازان جهانی تنها با واردات چند محصول جدید یا اعلام چند برنامه کوتاهمدت کاهش نخواهد یافت.
