در چنین شرایطی، افزایش قیمت لزوما به معنای رونق بازار نیست و حتی میتواند به تعمیق رکود و کاهش تقاضای موثر منجر شود. بررسی ریشههای این وضعیت و پیامدهای اقتصادی آن، پرسشهایی را درباره سیاستهای قیمتگذاری، ساختار تولید و آینده بازار خودرو مطرح میکند.
موسی ترابی، کارشناس اقتصادی در گفتوگو با «دنیایخودرو» با اشاره به همزمانی افزایش قیمت خودرو و کاهش حجم معاملات در بازار گفت: «رشد هزینههای تولید، نوسانات نرخ ارز و انتظارات تورمی از عوامل اثرگذار بر افزایش قیمت خودرو هستند؛ اما کاهش قدرت خرید خانوارها موجب شده است افزایش قیمتها به رونق معاملات منجر نشود.»
وی افزود: «در شرایط تورمی، خودرو بهتدریج از یک کالای مصرفی به ابزاری برای حفظ ارزش سرمایه تبدیل شده و غلبه تقاضای سرمایهای بر تقاضای مصرفی، دسترسی خریداران واقعی را دشوارتر کرده است.»
این کارشناس اقتصادی با تاکید بر اینکه افزایش قیمت کارخانهای بهتنهایی نمیتواند مشکلات صنعتخودرو را برطرف کند، تصریح کرد: «قیمتگذاری دستوری، بهرهوری پایین، ضعف ساختار مدیریتی و هزینههای سربار از جمله عواملی هستند که وضعیت مالی خودروسازان را تحتتاثیر قرار دادهاند و اصلاح این صنعت نیازمند مجموعهای از اقدامات ساختاری و اقتصادی است.»
بازار خودرو در شرایطی با افزایش قیمتها مواجه است که حجم معاملات و قدرت خرید مصرفکنندگان کاهش یافته است. از منظر اقتصادی، چه عواملی موجب شکلگیری همزمان افزایش قیمت و رکود معاملاتی در بازار خودرو شدهاند؟
برای تحلیل وضعیت فعلی بازار خودرو باید به شرایط عمومی اقتصاد کشور توجه کرد. خودرو از یک سو تحتتاثیر تورم عمومی، افزایش نرخ ارز و رشد هزینههای تولید قرار دارد و از سوی دیگر، تقاضای موثر در بازار به دلیل کاهش قدرت خرید خانوارها محدود شده است. این دو عامل در کنار یکدیگر وضعیتی را ایجاد کردهاند که در آن قیمتها افزایش مییابند، اما معاملات متناسب با این افزایش رشد نمیکنند. هرچند، آنچه امروز در بازار خودرو مشاهده میکنیم، صرفا یک مساله مرتبط با عرضه و تقاضای خودرو نیست، بلکه بازتابی از شرایط اقتصاد کلان است. وقتی درآمد خانوارها متناسب با تورم افزایش پیدا نمیکند، طبیعی است که خرید کالایی مانند خودرو به تعویق بیفتد. بنابراین ممکن است قیمتهای اعلامی همچنان صعودی باشند، اما خریدار واقعی در بازار حضور نداشته باشد.
افزایش قیمت خودرو تا چه اندازه ناشی از رشد واقعی هزینههای تولید، نرخ ارز و قیمت مواداولیه است و چه سهمی را باید به انتظارات تورمی و فعالیتهای سوداگرانه نسبت داد؟
نمیتوان افزایش قیمت خودرو را صرفا به یک عامل محدود کرد. بخش قابل توجهی از هزینههای صنعتخودرو به نهادههایی وابسته است که تحتتاثیر نرخ ارز و تورم قرار دارند. مواداولیه، قطعات، تجهیزات و حتی هزینههای خدمات و دستمزد در سالهای اخیر با افزایش مواجه شدهاند و این موضوع بر بهای تمامشده محصولات اثر میگذارد. با این حال، باید میان قیمت تمامشده تولید و قیمت معاملهشده در بازار تفاوت قائل شد. انتظارات تورمی باعث میشود برخی فعالان بازار افزایش قیمتهای آینده را پیشاپیش در تصمیمهای امروز خود لحاظ کنند. در چنین شرایطی، خودرو میتواند به محلی برای حفظ ارزش دارایی تبدیل شود و همین موضوع زمینه فعالیتهای سوداگرانه را فراهم کند. بنابراین بخشی از افزایش قیمتها ریشه در هزینههای واقعی دارد و بخشی نیز از فضای روانی و انتظارات اقتصادی تاثیر میپذیرد.
چرا در شرایط رکود معاملاتی، فروشندگان همچنان تمایلی به کاهش قیمتها ندارند؟ آیا انتظارات تورمی به عاملی برای مقاومت قیمتها در برابر افت تقاضا تبدیل شده است؟
در اقتصاد تورمی، رفتار فروشنده با شرایط یک بازار باثبات تفاوت دارد. فروشندهای که انتظار دارد در آینده نزدیک قیمتها افزایش پیدا کند، حتی درصورت کاهش تقاضا نیز تمایل چندانی به فروش با قیمت پایینتر ندارد. زیرا تصور میکند در صورت فروش دارایی خود، برای جایگزینی آن باید هزینه بیشتری پرداخت کند. از طرف دیگر، بازار خودرو به دلیل ارتباط با نرخ ارز و سایر متغیرهای اقتصادی، بهشدت از انتظارات فعالان اقتصادی تاثیر میپذیرد. بههمین دلیل ممکن است حجم معاملات کاهش پیدا کند، اما قیمتهای پیشنهادی همچنان در سطوح بالا باقی بمانند. البته باید توجه داشت که قیمت پیشنهادی فروشندگان الزاما بیانگر قیمت واقعی معاملات نیست. در بازار رکودی، فاصله میان این دو شاخص میتواند افزایش پیدا کند و همین مساله تشریح تصویر دقیقی از وضعیت واقعی بازار را دشوار میکند.
آیا میتوان گفت خودرو در اقتصاد ایران بهتدریج از یک کالای مصرفی به ابزار حفظ ارزش سرمایه تبدیل شده است؟ این تغییر ماهیت چه پیامدهایی برای مصرفکنندگان واقعی و ساختار بازار دارد؟
در شرایط تورمی، طبیعی است که افراد برای حفظ ارزش داراییهای خود به سمت کالاها و بازارهایی حرکت کنند که تصور میکنند ارزش آنها در برابر کاهش قدرت خرید پول مقاومتر است. خودرو نیز در مقاطعی چنین نقشی پیدا کرده است؛ بهویژه زمانی که فاصله میان قیمت کارخانه و بازار وجود داشته یا انتظارات افزایشی در بازار شکل گرفته است. مشکل اصلی زمانی ایجاد میشود که تقاضای سرمایهای بر تقاضای مصرفی غلبه کند. در این وضعیت، دسترسی مصرفکننده واقعی به خودرو دشوارتر میشود و منابع مالی بهجای آنکه در مسیر تولید و فعالیتهای مولد قرار بگیرد، ممکن است در معاملات کوتاهمدت و با هدف کسب سود به گردش درآید. در نتیجه، بازار از کارکرد اصلی خود فاصله میگیرد و قیمت خودرو بیش از آنکه منعکسکننده نیاز مصرفکننده باشد، تحتتاثیر انتظارات سرمایهای قرار میگیرد.
خودروسازان افزایش هزینههای تولید را دلیل اصلی درخواست افزایش قیمت محصولات عنوان میکنند. آیا افزایش قیمت کارخانهای میتواند به بهبود وضعیت مالی خودروسازان منجر شود یا بدون اصلاح ساختار تولید و مدیریت، صرفا هزینه بیشتری به مصرفکننده تحمیل میکند؟
افزایش قیمت فروش در شرایطی میتواند به بهبود وضعیت مالی خودروسازان کمک کند که همزمان اصلاحات ساختاری نیز در این شرکتها اتفاق بیفتد. اگر تنها راهکار جبران زیان، افزایش قیمت محصولات باشد، درنهایت بخش مهمی از فشار مالی به مصرفکننده منتقل خواهد شد؛ بدون آنکه الزاما کیفیت تولید یا بهرهوری صنعت بهبود پیدا کند.
صنعتخودرو برای خروج از وضعیت فعلی نیازمند بازنگری در ساختار هزینهها، مدیریت منابع، زنجیرهتامین و فرآیند تولید است. همچنین باید میان افزایش قیمت ناشی از رشد هزینههای واقعی و افزایش قیمت ناشی از ناکارآمدی تفکیک قائل شد. نمیتوان انتظار داشت مصرفکننده همواره هزینه ضعف بهرهوری و مشکلات مدیریتی را پرداخت کند. اصلاح قیمتگذاری باید در کنار برنامهای مشخص برای ارتقای کیفیت، کاهش هزینههای غیرضروری و افزایش بهرهوری دنبال شود.
سیاست قیمتگذاری دستوری تا چه اندازه در شکلگیری زیان انباشته خودروسازان و اختلال در عرضه و تقاضا نقش داشته است؟ آیا آزادسازی قیمتها بهتنهایی میتواند مشکلات صنعتخودرو را برطرف کند؟
قیمتگذاری دستوری یکی از متغیرهای اثرگذار بر وضعیت مالی خودروسازان بوده است. زمانی که قیمت فروش محصولات با هزینههای واقعی تولید تناسب نداشته باشد، بنگاه اقتصادی با محدودیت منابع مالی مواجه میشود و این مساله میتواند بر سرمایهگذاری، توسعه محصول و حتی استمرار تولید اثر بگذارد. با این حال، نباید تمام مشکلات صنعتخودرو را به قیمتگذاری دستوری نسبت داد. ساختار مدیریتی، بهرهوری پایین، هزینههای سربار، شیوه تامین مالی و محدودیتهای رقابتی نیز در وضعیت این صنعت نقش دارند. آزادسازی قیمتها بدون اصلاح این متغیرها نمیتواند راهحل جامعی باشد. اگر قرار است سیاست قیمتگذاری تغییر کند، باید همزمان سازوکار رقابت، شفافیت هزینهها و نظارت بر کیفیت محصولات نیز تقویت شود تا منافع حاصل از اصلاحات صرفا به یک بخش از زنجیره تولید محدود نماند.
با توجه به کاهش قدرت خرید خانوارها و فاصله فزاینده درآمدها با قیمت خودرو، آیا بازار به نقطهای رسیده است که حتی افزایش عرضه نیز نتواند به رونق معاملات منجر شود؟ راهکار خروج از این وضعیت چیست؟
باید توجه داشت که عرضه و تقاضا در بازار خودرو تنها به تعداد خودروهای تولیدشده یا واردشده وابسته نیست. قدرت خرید مصرفکننده یکی از مهمترین متغیرهای تعیینکننده تقاضای موثر است. ممکن است تولید افزایش پیدا کند، اما اگر خانوارها توان خرید نداشته باشند، این افزایش عرضه الزاما به رشد معاملات منجر نمیشود. برای خروج از وضعیت فعلی باید مجموعهای از سیاستهای اقتصادی و صنعتی بهصورت هماهنگ اجرا شود. کنترل تورم، ایجاد ثبات در بازار ارز، اصلاح ساختار صنعتخودرو، افزایش رقابت و فراهم کردن شرایط مناسب برای دسترسی مصرفکنندگان به محصولات متناسب با درآمدشان از جمله اقدامات ضروری است. در غیر این صورت، افزایش تولید بهتنهایی نمیتواند تضمینکننده رونق بازار باشد. مساله اصلی امروز خودرو فقط کمبود عرضه نیست؛ بلکه شکاف میان قیمت محصولات و قدرت خرید جامعه است و تا زمانی که این شکاف کاهش پیدا نکند، نمیتوان انتظار بازگشت پایدار رونق به معاملات را داشت.
