سردبیر روزنامه دنیای خودرو در این باره نوشت :
گفته میشود موتورسیکلتهای برقی در کشور به دلیل فقدان زیرساخت، با تقاضای پایینی روبهرو هستند و برای تردد روزانه نیز از منظر دسترسی به ایستگاههای شارژ و اطمینان از پیمایش، انتخابی پرریسک محسوب میشوند.
این گزاره، در ظاهر واقعبینانه است؛ اما پرسش اساسی آن است که آیا باید به دلیل ضعف زیرساخت، از حرکت به سمت فناوریهای نوین صرفنظر کرد یا برعکس، همین کاستیها را بهانهای برای سیاستگزاری فعال و توسعه تولید قرار داد؟
واقعیت آن است که تجربه جهانی نشان میدهد گذار به حملونقل برقی، نه با تکمیل زیرساختها بلکه همزمان با شکلگیری تقاضا و تولید آغاز میشود. در بسیاری از کشورها، ابتدا سیاستگزار با مشوقهای تولیدی و حمایتی، سیگنال روشنی به بازار داده و سپس زیرساختها متناسب با رشد بازار توسعه یافتهاند.
اگر قرار باشد توسعه زیرساخت شرط اولیه ورود به تولید باشد، عملا هیچ تحول فناورانهای رخ نخواهد داد. در شرایطی که آلودگی هوا به یکی از چالشهای مزمن کلانشهرها تبدیل شده و سهم موتورسیکلتهای بنزینی در تولید آلایندهها قابل توجه است، نادیده گرفتن ظرفیت موتورسیکلتهای برقی به معنای تعویق یک ضرورت زیستمحیطی است.
این وسیله نقلیه بهدلیل مصرف پایین انرژی، صدای کمتر و هزینه نگهداری پایینتر، میتواند بخشی از بار ترافیکی و آلودگی را کاهش دهد؛ به شرط آنکه سیاستگزار از نگاه مقطعی فاصله بگیرد.
مساله زیرساخت، البته انکارناپذیر است. نبود ایستگاههای شارژ عمومی، نگرانی از عمر باتری و هزینه جایگزینی آن و همچنین نبود نظام خدمات پس از فروش تخصصی، همگی عواملی هستند که بر تصمیم مصرفکننده اثر میگذارند. اما راهحل این چالشها، توقف تولید نیست؛ بلکه طراحی یک زنجیره ارزش کامل از تولید تا خدمات است.
ورود بخش خصوصی به ایجاد ایستگاههای شارژ، تدوین استانداردهای واحد برای باتری و حتی توسعه مدلهای تعویض باتری به جای شارژ سنتی، میتواند نااطمینانی مصرفکننده را کاهش دهد.
از سوی دیگر، حرکت به سمت تولید موتورسیکلت برقی، صرفا یک پروژه زیستمحیطی نیست؛ بلکه فرصتی صنعتی نیز محسوب میشود. در شرایطی که صنعت خودروی کشور با محدودیتهای فناورانه و رقابتی دستوپنجه نرم میکند، توسعه پلتفرمهای برقی سبک میتواند نقطه آغاز بازتعریف مزیتهای صنعتی باشد. زنجیره تامین قطعات برقی، باتری و سامانههای کنترلی، ظرفیت اشتغالزایی و انتقال فناوری را به همراه دارد.
نکته مهم آن است که سیاستگزاری در این حوزه نباید دستوری و مقطعی باشد. اگر تولیدکننده با عدم قطعیت در حمایتها و تغییرات ناگهانی مقررات مواجه شود، سرمایهگذاری بلندمدت شکل نخواهد گرفت.
لازم است یک نقشه راه مشخص برای برقیسازی ناوگان دوچرخ تدوین شود؛ نقشهای که در آن اهداف کمی، مشوقهای مالی، تسهیلات بانکی و چارچوب توسعه زیرساخت بهصورت هماهنگ تعریف شده باشد. در نهایت، باید پذیرفت که گذار به موتورسیکلتهای برقی، انتخابی میان «وضع موجود» و «وضع مطلوب» نیست؛ بلکه تصمیمی میان «تعویق تحول» و «مدیریت تحول» است.
اگر امروز به بهانه نبود زیرساخت، از تولید فاصله بگیریم، فردا نیز با همان استدلال در نقطه آغاز خواهیم بود. حرکت به سمت تولید موتورسیکلت برقی، نه یک انتخاب لوکس، بلکه ضرورتی صنعتی و زیستمحیطی است که هرچه دیرتر آغاز شود، هزینههای بیشتری بر اقتصاد و شهر تحمیل خواهد کرد.
