مدیرعامل تاپیکو در این نشست اهداف اصلی از امضای توافقنامه عملکردی این هلدینگ با مدیران عامل شرکتهای تابعه را استقرار چارچوبی شفاف، منسجم و مبتنی بر عملکرد به منظور همراستاسازی اهداف راهبردی گروه با فعالیتهای اجرایی این شرکتها عنوان کرد و از مدیران عامل خواست که در راستای تحقق این اهداف تلاش حداکثری داشته باشند. وی افزود: «همچنین اهداف مهم دیگر از امضای این توافق عملکردی ایجاد پیوندی روشن میان جهتگیریهای کلان هلدینگ تاپیکو و مسئولیتهای عملیاتی شرکت تابعه، توأم با حفظ استقلال حقوقی و مدیریتی این شرکتها خواهد بود.»
شهیدیپور با بیان این که نظارت بر روند اجرای توافقنامه عملکردی برعهده معاونت شرکتها و بهبود عملکرد تاپیکو خواهد بود، تصریح کرد: «شاخصهای مندرج در این توافقنامهها در حوزههای تولید، فروش، صادرات، نوآوری و توسعه محصول جدید، پروژههای توسعهای، مولدسازی داراییها، پرداخت بهموقع سود، عرضه محصولات در بورس کالا و انرژی و در نهایت سود عملیاتی و خالص برای هر شرکت تعیین و هدفگذاری شده است.» وی در پایان با اشاره به این که ارقام مندرج در توافقنامه عملکردی با هماهنگی بین هلدینگ و شرکتهای تابعه تعیین شده است، اعلام کرد: «از مدیرانی که بیشترین موفقیت را در دستیابی به اهداف این توافق نامه داشته باشند، قدردانی خواهد شد.»
لازم به ذکر است که در این توافقنامه، وظایف متقابل هلدینگ تاپیکو و شرکتهای تابعه تعیین و هدفگذاری شده است. در صنعت تایر و لاستیک که همزمان با فشارهای قیمتی مواد اولیه، رقابت صادراتی و نیاز به نوآوری روبهرو است، چنین چارچوبی میتواند تفاوت میان رشد پایدار و رکود را رقم بزند. تعیین شاخصهای مشخص در حوزه تولید، فروش، صادرات و توسعه محصول جدید به شرکتها جهت و شفافیت میدهد. وقتی اهداف فروش و صادرات بهصورت کمی و قابل اندازهگیری تعریف شوند، مدیران عامل ناچار به اتخاذ تصمیماتی میشوند که بازدهی سرمایه و بهرهوری عملیاتی را در اولویت قرار دهد. این موضوع در صنعت تایر که حاشیهسود آن تحت تأثیر نوسانات قیمت نفت و پلیمرهاست، اهمیت ویژهای دارد.
همچنین تأکید بر مولدسازی داراییها و عرضه در بورس کالا میتواند نقدینگی را بهبود بخشد و امکان سرمایهگذاری در خطوط تولید جدید یا ارتقای کیفیت را فراهم کند. بیانیه تاپیکو مبنی بر حفظ استقلال حقوقی و مدیریتی شرکتهای تابعه، نکتهای کلیدی است. اگرچه همراستاسازی اهداف ضروری است، اما فشار بیش از حد هلدینگ برای تحقق اهداف کوتاهمدت ممکن است استقلال تصمیمگیری فنی و سرمایهگذاری بلندمدت را تضعیف کند. تعادل میان نظارت هلدینگ و اختیار مدیران عامل باید با دقت حفظ شود تا شرکتها بتوانند در مواجهه با شوکهای بازار یا نیاز به نوآوری، واکنش سریع و مناسب نشان دهند.
شفافیت در معیارهای ارزیابی و سازوکار پاداش نیز برای جلوگیری از رفتارهای فرصتطلبانه ضروری است. پیادهسازی توافقنامه نیازمند سازوکارهای نظارتی دقیق و دادهمحور است. در غیاب سیستمهای اطلاعاتی یکپارچه و گزارشدهی منظم، ارزیابی عملکرد بر اساس شاخصهای تعیینشده دشوار خواهد بود. علاوه بر این، فشار برای افزایش تولید یا صادرات بدون توجه به ظرفیتهای لجستیکی و بازار هدف میتواند منجر به افزایش هزینههای انبارداری، افت کیفیت و کاهش رضایت مشتری شود. ریسکهای مرتبط با تأمین مواد اولیه و نوسانات ارزی نیز باید در اهداف و برنامهها لحاظ شود تا شرکتها در مواجهه با کمبود یا افزایش قیمتها آسیبپذیر نشوند.
تأکید توافقنامه بر نوآوری و توسعه محصول جدید برای صنعت تایر بسیار حیاتی است. بازارهای صادراتی بهویژه در منطقه و کشورهای همسایه، به محصولات با کیفیت و استانداردهای بینالمللی نیاز دارند. سرمایهگذاری هدفمند در تحقیق و توسعه، بهبود فرمولاسیون مواد اولیه و توسعه تایرهای تخصصی (برای خودروهای برقی، کامیونهای سنگین یا شرایط آبوهوایی خاص) میتواند مزیت رقابتی پایدار ایجاد کند. همچنین همکاری با دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی و استفاده از مشاوران بینالمللی میتواند زمان ورود به بازارهای جدید را کوتاهتر کند.
برای این که توافقنامه به نتایج ملموس منجر شود، لازم است سازوکارهای انگیزشی شفاف و منصفانه طراحی شود. پاداشها و قدردانی از مدیرانی که اهداف را محقق میکنند باید با معیارهای کمی همراه باشد و در عین حال کیفیت و پایداری عملکرد را نیز مدنظر قرار دهد. گزارشدهی دورهای، بازبینی میاندورهای اهداف و امکان تعدیل شاخصها در مواجهه با شرایط غیرقابل پیشبینی، از اجزای ضروری یک نظام ارزیابی کارآمد است.
توافقنامه عملکردی تاپیکو با شرکتهای تابعه گروه صنعتی بارز میتواند نقطه عطفی در بهبود شفافیت، افزایش بهرهوری و تقویت جایگاه صادراتی این گروه باشد؛ به شرط آن که پیادهسازی آن با دقت فنی، زیرساختهای اطلاعاتی و توجه به استقلال مدیریتی همراه باشد. پیشنهاد میشود هلدینگ و شرکتها بر توسعه سیستمهای گزارشدهی و مانیتورینگ سرمایهگذاری کنند، برنامههای توسعه محصول را با تحلیل بازار هدف همسو سازند و سازوکارهای انگیزشی را طوری طراحی کنند که هم نتایج کوتاهمدت و هم پایداری بلندمدت را پاداش دهد. در نهایت، این توافق زمانی موفق خواهد بود که به عنوان یک چارچوب زنده دیده شود؛ چارچوبی که قابلیت تطبیق با تغییرات بازار را داشته باشد و نه صرفاً یک سند ایستا برای سال مالی ۱۴۰۵ به شمار رود که ممکن است اجرای آن چالشهای عملیاتی مختلفی داشته باشد.
