بازار خودرو ایران سالهاست با پدیدهای روبهرو است که در بسیاری از بازارهای بزرگ جهان کمتر دیده میشود؛ ادامه تولید یک خودرو برای سالهای طولانی، بدون آنکه طراحی ظاهری آن متناسب با تغییر سلیقه مشتری، زبان بصری روز و تحولات فناوری بهروز شود. در صنعت جهانی خودرو، حتی محصولی که از نظر فنی موفق است، معمولا در میانه چرخه عمر خود تحت فیسلیفت قرار میگیرد. هدف فیسلیفت الزاما تغییر پلتفرم یا مهندسی کامل خودرو نیست؛ بلکه ایجاد تازگی در چهره، اصلاح نقاط ضعف بصری و هماهنگ کردن محصول با هویت جدید برند است.
در ایران اما بسیاری از خودروها آنقدر با ظاهر تقریبا ثابت در خیابان باقی میمانند که مشتری پیش از آنکه از فناوری خودرو خسته شود، از تصویر آن خسته شده است. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که آیا فیسلیفت را باید صرفا یک اقدام ظاهری و تزئینی دانست یا اینکه بهعنوان بخشی از مدیریت چرخه عمر محصول، یک ضرورت برای خودروسازان محسوب میشود؟ از سوی دیگر، بازار گسترده قطعات پس از فروش نیز قابل توجه است. بسیاری از مالکان خودروهای ایرانی پس از خرید تلاش میکنند محصول خود را شخصیتر، جدیدتر یا زیباتر کنند؛ از تعویض چراغ و رینگ گرفته تا تغییر آینه، ارتفاع خودرو، سپر، باله و قطعات تزئینی.
این رفتار اگرچه بخشی از آن ناشی از علاقه به شخصیسازی خودرو است، اما میتواند پیام دیگری نیز برای خودروساز داشته باشد؛ اینکه بخشی از مشتریان در جستوجوی چیزی هستند که در طراحی کارخانهای محصول دریافت نکردهاند. در همین حال، میان استایل خودرو و آپشن نیز باید تفاوت قائل شد. استایل حاصل مجموعهای از تناسبات، حجمها، سطوح، خطوط، گرافیک چراغها، فرم جلوپنجره، سپرها، چرخها و جزئیاتی است که در کنار یکدیگر شخصیت بصری خودرو را شکل میدهند. بنابراین تغییر یک قطعه بهتنهایی الزاما به معنای ارتقای طراحی نیست.
از همین رو با «بهروز محمودزاده»، کارشناس ارشد طراحی خودرو درمورد طراحی محصولات داخلی، ضرورت فیسلیفت، تفاوت استایل و آپشن و رفتار مشتریان در بازار قطعات پس از فروش به گفتوگو پرداختیم.
یکی از موضوعاتی که گاهی در بازار خودرو با یکدیگر اشتباه گرفته میشوند، استایل و آپشن است. تفاوت این دو چیست؟
نخست باید میان «استایل» و «آپشن» تفاوت قائل شد. استایل خودرو حاصل مجموعهای هماهنگ از تناسبات، حجمها، سطوح، خطوط، گرافیک چراغها، فرم جلوپنجره، سپرها، چرخها و جزئیاتی است که در کنار یکدیگر شخصیت بصری خودرو را میسازند. آپشن اما یک امکان یا تجهیز اضافه است؛ مانند دوربین، گرمکن صندلی، سانروف یا نمایشگر. حتی بعضی قطعات ظاهری که پس از تولید روی خودرو نصب میشوند، لزوما «استایل» محسوب نمیشوند. افزودن یک باله بزرگ، چراغ افترمارکت یا رینگ متفاوت ممکن است ظاهر خودرو را تغییر دهد؛ اما اگر این عناصر با منطق کلی فرم هماهنگ نباشند، طراحی را بهتر نمیکنند و گاهی حتی آشفتگی بصری بیشتری ایجاد میکنند.
گرایش مالکان خودروهای ایرانی به تغییر ظاهر خودرو و استفاده از قطعات بازار پس از فروش را چطور ارزیابی میکنید؟
گرایش قابل توجه مالکان خودروهای ایرانی به بازار پس از فروش را نیز میتوان از همین زاویه دید. بسیاری از مردم پس از خرید خودرو تلاش میکنند آن را شخصیتر، جدیدتر یا زیباتر کنند. چراغهای جلو و عقب موجود در بازار را روی خودروهایشان نصب میکنند؛ آینههای جانبی را تغییر میدهند؛ ارتفاع خودرو را کم یا زیاد میکنند؛ از رینگهای متفاوت روی خودرویشان استفاده میکنند و گاهی باله، دیفیوزر یا قطعات تزئینی را به بدنه اضافه میکنند. بخشی از این رفتار طبیعتا ناشی از علاقه به شخصیسازی است؛ پدیدهای که در همهجای جهان وجود دارد. اما گستردگی آن در بازار ایران یک پیام دیگر هم دارد: بخشی از مشتریان چیزی را که کارخانه در زمینه جذابیت بصری به آنان نداده، پس از خرید جستوجو میکنند.
فیسلیفت حرفهای میتواند بخشی از این فاصله را پر کند. فیسلیفت موفق صرفا به معنای عوض کردن چراغ یا کشیدن چند خط جدید روی سپر نیست. طراح باید ابتدا بفهمد کدام بخشهای خودرو هویت اصلی آن را تشکیل میدهند و کدام بخشها از چشم افتادهاند
یک فیسلیفت حرفهای چه تفاوتی با تغییرات ظاهری معمولی دارد؟
فیسلیفت حرفهای میتواند بخشی از این فاصله را پر کند. فیسلیفت موفق صرفا بهمعنای عوض کردن چراغ یا کشیدن چند خط جدید روی سپر نیست. طراح باید ابتدا بفهمد کدام بخشهای خودرو هویت اصلی آن را تشکیل میدهند و کدام بخشها از چشم افتادهاند. سپس با کمترین تغییرات مهندسی و سرمایهگذاری ممکن، بیشترین اثر بصری را ایجاد کند. گرافیک جدید چراغها، اصلاح ورودیهای هوا، بازطراحی سپرها، تغییر جزئی جلوپنجره، طراحی رینگهای مناسب و بهروزرسانی برخی اجزای کابین میتواند محصولی آشنا را چند سال دیگر در بازار زنده نگه دارد؛ به شرط آنکه تمام این عناصر از یک زبان طراحی واحد پیروی کنند.
یکی از انتقادهایی که درباره برخی خودروهای ایرانی مطرح میشود، ناهماهنگی میان قطعات مختلف طراحی است. مشکل از کجا ناشی میشود؟
یکی از مشکلات طراحی خودرو در ایران، نگاه قطعهای به ظاهر خودرو است. گاهی چراغ به تنهایی طراحی میشود، سپر زبان دیگری دارد و جلوپنجره نیز تحتتاثیر مد روز یا محصولی خارجی شکل میگیرد. نتیجه ممکن است از نظر تکتک قطعات قابل قبول باشد، اما بهعنوان یک کل منسجم عمل نکند. مشکل دیگر، تلاش برای ایجاد حس «جدید بودن» با جزئیات بیش از حد است: خطوط متعدد، شکستهای غیرضروری، ورودیهای هوای تزئینی و عناصر گرافیکی که بهجای ایجاد شخصیت، سطح خودرو را شلوغ میکنند. طراحی خوب الزاما طراحی پرجزئیات نیست؛ گاهی یک سطح کنترلشده و یک تناسب درست بسیار ماندگارتر از دهها خط و تزئین است.
شاهین، تارا، پژو ۲۰۷ و دیگر محصولات داخلی اگر قرار است سالهای بیشتری در خیابانهای ایران حضور داشته باشند باید نه فقط از نظر تجهیزات بلکه از نظر شخصیت بصری نیز با زمان حرکت کنند
در این زمینه، رویکرد برندهای اروپایی و آسیایی چه تفاوتی با برخی طرحهای ایرانی دارد؟
در اینجا تفاوت رویکرد بسیاری از خودروهای اروپایی و آسیایی با برخی طرحهای ایرانی آشکار میشود. برندهای اروپایی معمولا طی دههها زبان طراحی مشخصی ساختهاند؛ حتی وقتی نسل خودرو عوض میشود، نسبت میان گذشته و آینده برند قابل تشخیص است. بسیاری از برندهای آسیایی نیز در دو دهه اخیر با سرمایهگذاری گسترده در استودیوهای طراحی بینالمللی و جذب طراحان باتجربه، از مرحله تقلید عبور کرده و هویتهای بصری مستقل ایجاد کردهاند. در مقابل، برخی خودروهای ایرانی حالتی «نیمهکپی» پیدا کردهاند: بخشی از فرم یادآور یک محصول خارجی است، بخشی دیگر از خودرویی متفاوت الهام گرفته و اجزای باقیمانده با محدودیتهای پلتفرم قدیمی سازگار شدهاند. چنین ترکیبی ممکن است در نگاه اول آشنا باشد، اما معمولا انسجام و اصالت یک طراحی از ابتدا شکلگرفته را ندارد.
درنهایت، آیا فیسلیفت خودروهای داخلی را باید یک اقدام تجملی دانست؟
درنهایت، نیاز به فیسلیفت خودروهای ایرانی فقط مساله زیبایی نیست؛ مساله احترام به مشتری، مدیریت عمر محصول و بلوغ طراحی صنعتی است. وقتی مالک بلافاصله پس از خرید به فکر تعویض چراغ، رینگ، آینه، سپر یا افزودن باله میافتد، خودروساز باید از خود بپرسد چه بخشی از نیاز بصری مشتری را بیپاسخ گذاشته است. ایران برای ساخت خودروهای جذاب الزاما نیاز ندارد فرم محصولات اروپایی، کرهای، ژاپنی یا چینی را نیمهکپی کند. آنچه نیاز دارد، تیمهای طراحی قدرتمند، زبان بصری مستقل، درک درست تناسبات و برنامه منظم فیسلیفت است. شاهین، تارا، پژو ۲۰۷ و دیگر محصولات داخلی اگر قرار است سالهای بیشتری در خیابانهای ایران حضور داشته باشند، باید نه فقط از نظر تجهیزات، بلکه از نظر شخصیت بصری نیز با زمان حرکت کنند. فیسلیفت در چنین شرایطی تجمل نیست؛ بخشی ضروری از مدیریت حرفهای محصول است.
