اشـاره
دکتر شهرام شیرکوند، پژوهشگر حوزه مدیریت، صنعت و تجارت، بیش از سه دهه است که در زمینههای علمی، پژوهشی و رسانهای فعالیت میکند. او در این سالها، با مطالعه و بررسی مسائل صنعت و همچنین ارائه مشاوره به بنگاههای صنعتی، از نزدیک با چالشهای تولید و توسعه صنعتی در ایران آشنا بوده است.
نگاه این پژوهشگر به مسائل تولید، کاربردی و راهبردی است. او بر این باور است که «تولید نوآورانه» ، فقط به استفاده از فناوری یا تغییر در فرآیندهای تولید محدود نمیشود، بلکه مجموعهای از تجربهها و ارزشهایی است که مشتری از یک شرکت دریافت میکند؛ از کیفیت و هویت گرفته تا اعتمادی که در ذهن او شکل میگیرد.
در این گفت وگو، دیدگاههای ایشان درباره اهمیت و جایگاه حیاتی سرمایه انسانی و نقش تعیینکننده آن در توسعه صنعتی ایران را واکاوی میکنیم.
در بحث توسعه صنعتی، معمولا تمرکز بر ماشینآلات، تجهیزات و خطوط تولید است؛ اما شما معتقدید عامل کلیدی توسعه جای دیگری است. دیدگاه شما در اینباره چیست؟
واقعیت این است که کارخانهها و تجهیزات، تنها بخش ملموس و قابل مشاهده صنعت هستند. اما مسیر اصلی توسعه و پیشرفت صنعتی، از توانمندی نیروی انسانی متخصص و خلاق میگذرد. اگر بهترین فناوریها و تجهیزات را وارد کنیم، اما نیروی انسانی متخصص، توانمند و باانگیزه برای مدیریت، بهرهبرداری و توسعه آنها نداشته باشیم، بخش مهمی از سرمایهگذاری ما عملاً بینتیجه خواهد ماند. سرمایه انسانی همان عاملی است که میتواند با دانش، خلاقیت و هوشمندی، کیفیت محصولات را ارتقا دهد، بهرهوری را افزایش دهد و در نهایت، برند ایرانی را به جایگاهی برساند که در بازارهای جهانی توان رقابت داشته باشد.
در دنیای صنعت امروز، کدام شرکتها در زمینه توسعه و ارتقای سرمایه انسانی پیشرو هستند و چه الگویی را دنبال میکنند؟
شرکتهایی مانند زیمنس و تویوتا از نمونههای موفق در این زمینه هستند. زیمنس با استفاده از فناوریهای نوینی مانند واقعیت مجازی و دوقلوهای دیجیتال، مهارتهای نیروی انسانی خود را متناسب با الزامات و نیازهای روز تحول دیجیتال در صنعت توسعه میدهد. در مقابل، تویوتا با اجرای مدل «کایزن»، کارکنان را از اپراتورهای ساده و مجریان صرف وظایف به افرادی توانمند برای شناسایی و حل خلاقانه مسائل تبدیل کرده است. وجه اشتراک این دو شرکت، عبور از نگاه سنتی به نیروی انسانی بهعنوان یک «هزینه» و توجه به آن بهعنوان یک «سرمایه» است؛ سرمایهای که با آموزش و یادگیری مستمر میتواند ارزش بیشتری برای سازمان ایجاد کند. تجربه این شرکتها نشان میدهد که تحول صنعتی با حذف نقش انسان محقق نمیشود؛ آینده صنعت در گرو ترکیب هوشمندانه خلاقیت و توانمندیهای انسانی با فناوری و ظرفیتهای ماشینهاست.
ما در کشور با شرایط متغیر محیط کسب وکار روبرو هستیم. در چنین مواقعی، نقش نیروی انسانی در حفظ و تداوم فعالیت بنگاههای صنعتی چیست؟
در شرایط دشوار اقتصادی، آنچه به یک صنعتگر برای ادامه مسیر و تداوم فعالیت کمک میکند، فقط منابع مالی نیست؛ تجربه، دانش و مهارت نیروهای متخصص نیز سرمایهای ارزشمند است. همین سرمایه فکری به شرکتها کمک میکند تا با پیدا کردن راهکارهای خلاقانه، هزینهها را مدیریت کنند و حتی در شرایط سخت، کیفیت تولید را حفظ کنند. متأسفانه گاهی مدیران از ارزش این سرمایه پنهان در سازمان غافل میشوند و تصور میکنند کاهش هزینههای نیروی انسانی، راهی برای عبور از بحران است. در حالی که حفظ نیروهای توانمند و باتجربه، بخشی از توان رقابتی و قدرت ماندگاری یک شرکت است و از دست دادن آنها میتواند در بلندمدت، هزینههای بسیار بیشتری به سازمان تحمیل کند.
یکی از نگرانیهای جدی، خروج نیروهای متخصص و توانمند از کشور است. این پدیده چه آسیبی به زنجیره ارزش صنعت وارد میکند؟
خروج متخصصان، یک چالش جدی و راهبردی برای اقتصاد کشور است. وقتی یک متخصص از کشور خارج میشود، فقط یک نیروی انسانی را از دست نمیدهیم؛ سالها تجربه، دانش و مهارتی که برای پرورش او صرف شده نیز از چرخه تولید و توسعه کشور خارج میشود و در واقع، بخشی از سرمایه فکری و انسانی کشور از دست میرود. اگر این افراد در داخل کشور فرصت و بستر مناسبی برای رشد و فعالیت نداشته باشند، بهتدریج بخشی از توانمندی خود را در حوزههایی مانند نوآوری، برندسازی و تجارت مدرن از دست خواهیم داد. برای حفظ و جذب نیروهای متخصص، به یک عزم و نگاه ملی نیاز داریم تا محیط صنعت را از فضای سنتی تغییر داده و به محیطی پویا، نوآور و جذاب برای نخبگان و نیروهای توانمند تبدیل کنیم.
شما در مقالهای که با عنوان «روحیه سازمانی لازمه کار مضاعف» در روزنامه همشهری منتشر کردید، بر ضرورت تأمین نیازهای مادی کارکنان، توجه به انگیزههای غیرمادی و همچنین انتصاب افراد متناسب با تخصص و تجربهشان تأکید داشتید. آیا همچنان این موارد را از ارکان اصلی مدیریت میدانید؟
بله، همچنان بر این اصول تأکید دارم و معتقدم توجه به آنها باید به یکی از پایههای اصلی مدیریت در سازمان تبدیل شود. اگر نیروی انسانی را صرفاً یک «هزینه سربار» بدانیم، نمیتوانیم انتظار داشته باشیم سازمان در عرصه رقابت و تجارت بینالمللی جایگاه شایستهای پیدا کند. باید این نگاه در سازمان نهادینه شود که توجه به رفاه، انگیزه، رشد و جایگاه حرفهای کارکنان، هزینه نیست؛ بلکه سرمایهگذاری برای افزایش بهرهوری، بهبود عملکرد و در نهایت، رشد فروش و سودآوری شرکت در آینده است. ادامه رویکردهای سنتی در مدیریت نیروی انسانی، یکی از موانع مهم در مسیر رشد و شکوفایی صنعت است.
در حوزه «برندسازی» و «تجارت»، چه رویکردی باید جایگزین روشهای فعلی شود؟
باید از رویکرد کپیبرداری و بازتولید غیرخلاقانه محصولات دیگران فاصله بگیریم. برخی شرکتها تصور میکنند با تکرار محصولات موجود در بازار میتوانند در عرصه بینالمللی موفق شوند، در حالی که این رویکرد یک خطای راهبردی است. برندسازی یعنی خلق ارزش؛ یعنی محصولی تولید کنیم که به دلیل کیفیت، ویژگیهای متمایز و ارزش واقعی خود، بتواند مشتری را در بازارهای جهانی جذب کند. برای رسیدن به این هدف، مدیریت ارشد سازمان باید شرایطی فراهم کند که مهندسان، متخصصان و تیمهای تحقیق و توسعه فرصت و انگیزه کافی برای ارائه ایدهها و طرحهای نوآورانه داشته باشند و صرفاً به تکرار الگوهای قدیمی و موجود اکتفا نکنند.
سخن پایانی شما برای فعالان حوزه منابع انسانی و درباره نقش سرمایه انسانی در توسعه صنعتی ایران چیست؟
اگر به دنبال توسعه صنعتی پایدار و حضور موفق در تجارت خارجی هستیم، باید به سرمایه انسانی و نگه داری منابع انسانی را در اولویت هر برنامه ای قرار دهیم. توسعه، فرآیندی است که پیشران آن «سرمایه فکری» است. توسعه واقعی، نتیجه مستقیم «ارزشمند دانستن انسان» است؛ مسیر رسیدن به بازارهای جهانی از درون همین تحول مدیریتی میگذرد.» اگر به دنبال خلق برندهای رقابتپذیر جهانی هستیم، باید ساختارهای مدیریتی خود را از رویکردهای سنتی پاکسازی کنیم تا مسیر برای شکوفایی خلاقیت انسانی هموار شود. هویت صنعتی ایران در گرو درک همین واقعیت است: سرمایه انسانی، ارزشمندترین دارایی است که هنوز جایگاه واقعیاش را در ساختارهای کلان مدیریتی ما نیافته است. این هدف جز با بازآفرینی ساختارهای مدیریتی و تکریم خلاقیت نیروی کار محقق نمیشود؛ آینده صنعت ایران را ماشینآلات و تجهیزات بهتنهایی نمیسازند؛ انسانهایی میسازند که میتوانند بهتر بیندیشند، خلاقانهتر عمل کنند و با انگیزه برای ساختن آینده تلاش کنند. قلههای جهانی، در نهایت از آن سازمانهایی خواهد بود که انسان و اندیشه را بر ابزار و فرآیند مقدم میدانند؛ چراکه مسیر تعالی سازمان، از ارزشآفرینی برای انسان و شکوفایی اندیشه او میگذرد.
