در چنین شرایطی، هر بار که یک خودرو با یک سرنشین در مسیرهای پرترافیک شهری حرکت میکند، علاوهبر مصرف سوخت، بخشی از ظرفیت خیابان را نیز اشغال میکند. نتیجه این وضعیت، افزایش ترافیک، طولانی شدن زمان سفر، مصرف بیشتر سوخت و افزایش آلایندگی است. بههمین دلیل، مدیریت مصرف سوخت در شهرها فقط به بهبود فناوری خودرو یا افزایش سهم خودروهای کممصرف محدود نمیشود؛ نحوه جابهجایی شهروندان نیز باید تغییر کند.
اگر قرار است ناترازی سوخت کاهش پیدا کند، یکی از سادهترین و درعین حال کمهزینهترین راهکارها، افزایش سهم حملونقل عمومی در سفرهای درونشهری است. این موضوع البته زمانی امکانپذیر خواهد بود که حملونقل عمومی از نظر زمان، دسترسی، ایمنی، آسایش و هزینه برای شهروندان قابل قبول باشد.
خودرو تکسرنشین؛ مصرف بیشتر با ظرفیت کمتر
بخش مهمی از سفرهای روزانه در شهرها با خودروهایی انجام میشود که تنها یک نفر سرنشین دارند. این درحالی است که خودرو برای حمل چند نفر طراحی شده و زمانی که فقط راننده در آن حضور دارد، ظرفیت جابهجایی آن به شکل قابل توجهی بلااستفاده میماند.
مساله فقط مصرف مستقیم سوخت نیست. خودرو تکسرنشین برای طی کردن یک مسیر مشخص، هماندازه یک خودرو با چند سرنشین فضای خیابان را اشغال میکند؛ اما تعداد بسیار کمتری از افراد را جابهجا میکند. وقتی این الگو در مقیاس میلیونها سفر تکرار شود، ظرفیت شبکه معابر بهسرعت پر میشود.
بالا رفتن حجم ترافیک نیز خود به افزایش مصرف سوخت منجر میشود. توقفهای پیدرپی، حرکت و توقف مداوم، سپری شدن زمان طولانی در ترافیک و پیمایش با سرعت پایین، شرایطی ایجاد میکند که مصرف سوخت خودرو افزایش مییابد.
به بیان دیگر، مقدار زیادی از سوخت نه برای جابهجایی موثر شهروندان، بلکه برای روشن ماندن خودروهای تکسرنشین در ترافیک و عبور از ازدحام مصرف میشود.
از این منظر، کاهش سفرهای تکسرنشین باید بهعنوان یکی از ابزارهای مدیریت مصرف انرژی مورد توجه قرار گیرد.
حملونقل عمومی باید جایگزین واقعی باشد
البته نمیتوان از شهروند خواست خودرو شخصی خود را کنار بگذارد، بدون آنکه جایگزین مناسبی در اختیار او قرار گیرد.
حملونقل عمومی زمانی میتواند سهم بیشتری از سفرهای شهری را بهخود اختصاص دهد که قابل اعتماد، منظم، سریع و در دسترس باشد. مسافری که برای رسیدن به محل کار یا دانشگاه ناچار است زمان زیادی منتظر وسیلهنقلیه عمومی بماند، چند بار وسیله عوض کند یا در شرایط نامناسب سفر کند، طبیعی است که خودرو شخصی را انتخاب میکند.
بنابراین سیاست کاهش مصرف سوخت باید همزمان با سیاست ارتقای حملونقل عمومی اجرا شود.
افزایش تعداد اتوبوسها، توسعه خطوط مترو، بهبود دسترسی محلهها به ایستگاههای حملونقل عمومی، ایجاد مسیرهای مناسب برای اتوبوس و مدیریت زمان حرکت ناوگان، از جمله اقداماتی است که میتواند جذابیت استفاده از حملونقل عمومی را افزایش دهد.
در این میان، موضوع کیفیت ناوگان اهمیت ویژهای دارد. اتوبوس فرسوده علاوهبر مصرف سوخت بالا، هزینه نگهداری بیشتری دارد و کیفیت سفر را نیز کاهش میدهد. بنابراین نوسازی ناوگان عمومی را باید همزمان یک اقدام زیستمحیطی، اقتصادی و صرفهجویی در مصرف انرژی دانست.
کاهش مصرف سوخت با مدیریت سفر
در شرایط ناترازی، سیاست انرژی نباید فقط روی خودرو متمرکز باشد. باید خود سفر نیز مدیریت شود.
هر سفر شهری که بتوان آن را با یک سفر مشترک، اتوبوس، مترو، تاکسی یا سایر شیوههای حملونقل عمومی انجام داد، میتواند به کاهش مصرف سوخت کمک کند.
این موضوع بهویژه در سفرهای روزانه و تکراری اهمیت دارد. رفتوآمد به محل کار، مدرسه، دانشگاه و مراکز اداری بخش قابل توجهی از سفرهای شهری را تشکیل میدهد و اگر بخشی از این سفرها از خودرو شخصی به حملونقل عمومی منتقل شود، اثر آن در مقیاس کلان قابل توجه خواهد بود.
درواقع، مدیریت مصرف انرژی فقط به این معنا نیست که به مردم گفته شود کمتر سوخت مصرف کنند؛ باید شرایطی ایجاد شود که انتخاب گزینه کممصرف برای شهروند سادهتر و منطقیتر باشد.
هزینه پنهان خودرو شخصی
استفاده از خودرو شخصی علاوهبر سوخت، هزینههای دیگری نیز دارد. استهلاک، تعمیرات، بیمه، لاستیک، پارکینگ و زمان تلفشده در ترافیک، بخشی از هزینه واقعی سفر با خودرو شخصی هستند.
در شهرهای بزرگ، زمان نیز به یک هزینه اقتصادی تبدیل شده است. فردی که هر روز زمان زیادی را در ترافیک سپری میکند، بخشی از زمان کاری و شخصی خود را از دست میدهد.
اگر حملونقل عمومی بتواند سفر را با زمان قابل پیشبینی و هزینه مناسب انجام دهد، انتخاب آن برای شهروند از نظر اقتصادی نیز منطقیتر خواهد شد.
بنابراین تقویت حملونقل عمومی فقط صرفهجویی در هزینههای دولتی نیست؛ بلکه میتواند بخشی از هزینههای خانوار را نیز کاهش دهد.
ترافیک؛ مصرف کننده پنهان سوخت
یکی از موضوعاتی که در سیاستگزاری انرژی کمتر مورد توجه قرار میگیرد، رابطه مستقیم ترافیک و مصرف سوخت است.
خودرو در بزرگراه حین حرکت با سرعت یکنواخت، شرایط متفاوتی نسبت بهخودرویی دارد که در خیابان پرترافیک مرتب ترمز میکند، توقف دارد و دوباره به مسیر خود ادامه میدهد.
هرچه تراکم ترافیک بیشتر باشد، زمان روشن بودن موتور برای طی یک مسیر مشخص افزایش پیدا میکند. بنابراین مدیریت ترافیک میتواند بهصورت غیرمستقیم بخشی از مصرف سوخت را کاهش دهد.
از همین منظر، اختصاص مسیر به حملونقل عمومی میتواند دو اثر همزمان داشته باشد؛ نخست سرعت و کیفیت حرکت ناوگان عمومی را افزایش میدهد و دوم، شهروندان بیشتری را تشویق میکند از خودرو شخصی استفاده نکنند.
اگر اتوبوس در ترافیک همان شرایط خودروهای شخصی را داشته باشد، مزیت زمانی آن کاهش پیدا میکند. اما وقتی اتوبوس بتواند در مسیر مشخص و با سرعت مناسب حرکت کند، برای مسافر جذابتر خواهد شد.
فرهنگ مصرف باید از اجبار جدا شود
تغییر الگوی سفر نیازمند فرهنگسازی است؛ اما فرهنگسازی زمانی نتیجه میدهد که زیرساخت مناسب وجود داشته باشد.
نمیتوان از شهروند انتظار داشت برای صرفهجویی در سوخت، هر روز زمان بیشتری را در مسیر سپری کند یا با ناوگان فرسوده سفر کند.
بنابراین پیام اصلی باید این باشد که حملونقل عمومی نه یک انتخاب اجباری، بلکه یک انتخاب اقتصادی و منطقی است.
برای رسیدن به این نقطه، دولت و مدیریت شهری باید کیفیت خدمات را افزایش دهند. شهروند باید بداند اتوبوس یا مترو چه زمانی به ایستگاه میرسد، چه مدت در مسیر خواهد بود و با چه کیفیتی سفر خواهد کرد.
قابل پیشبینی بودن سفر، یکی از مهمترین عوامل انتخاب حملونقل عمومی است.
صنعتخودرو نیز باید وارد میدان شود
در کنار توسعه حملونقل عمومی، صنعتخودرو نیز میتواند در مدیریت مصرف سوخت نقش داشته باشد.
تولید خودروهای کممصرف، توسعه خودروهای هیبریدی، بهبود فناوری موتور و کاهش وزن خودروها، بخشی از راهکار بلندمدت کاهش مصرف سوخت است. اما حتی کممصرفترین خودرو نیز وقتی در ترافیک سنگین و با یک سرنشین حرکت میکند، نمیتواند به تنهایی مساله حملونقل شهری را حل کند.
بههمین دلیل، سیاست صنعتی و سیاست حملونقل باید در یک مسیر حرکت کنند.
اگر از یک سو خودروهای کممصرف تولید کنیم و از سوی دیگر تعداد خودروهای تکسرنشین در شهرها افزایش یابد، بخشی از دستاورد فناوری در ازدحام شهری از بین خواهد رفت.
راهحل، ترکیبی از فناوری خودرو، حملونقل عمومی و مدیریت سفر است.
ناترازی سوخت، مساله همه بخشهاست
ناترازی سوخت را نباید تنها مشکل صنعت نفت یا وزارتخانههای مرتبط با انرژی دانست. این مساله به حملونقل، شهرسازی، صنعتخودرو، مدیریت شهری و حتی رفتار روزمره شهروندان مرتبط است.
هرچه شهرها بیشتر به خودرو شخصی وابسته شوند، نیاز به سوخت، فضای پارک و معبر بیشتر خواهد شد. افزایش خودرو نیز ترافیک را بیشتر میکند و ترافیک بیشتر، مصرف سوخت را افزایش میدهد. این چرخه اگر متوقف نشود، هزینه آن برای اقتصاد کشور افزایش خواهد یافت.
درمقابل، توسعه حملونقل عمومی میتواند همین چرخه را در جهت معکوس حرکت دهد. افزایش ظرفیت حملونقل عمومی، کاهش خودروهای تکسرنشین را بهدنبال دارد؛ کاهش خودروهای تکسرنشین، فشار بر معابر را کم میکند و کاهش ترافیک نیز به کاهش زمان سفر و مصرف سوخت کمک خواهد کرد.
مسیر اصلاح از انتخابهای روزانه میگذرد
درنهایت، حل ناترازی سوخت تنها با ساخت پالایشگاه، افزایش واردات یا تولید خودروهای جدید ممکن نیست. این اقدامات ممکن است بخشی از مساله را مدیریت کنند، اما اگر الگوی سفر تغییر نکند، رشد تقاضا دوباره فشار بر منابع انرژی را افزایش خواهد داد.
شهروندی که برای یک مسیر درونشهری امکان استفاده از مترو یا اتوبوس مناسب دارد، با انتخاب حملونقل عمومی نه تنها هزینه سفر خود را کاهش میدهد، بلکه بهکاهش ترافیک و مصرف سوخت نیز کمک میکند.
البته این انتخاب زمانی فراگیر میشود که حملونقل عمومی بتواند اعتماد شهروند را جلب کند.
بنابراین سیاست درست آن است که دولت و مدیریت شهری بهجای نگاه صرفا دستوری بهمصرف سوخت، گزینه کممصرف را برای مردم به گزینه بهتر تبدیل کند.
توسعه ناوگان عمومی، نوسازی اتوبوسها، افزایش ظرفیت مترو، ایجاد مسیرهای ویژه، مدیریت هوشمند ترافیک و بهبود کیفیت خدمات باید در کنار فرهنگسازی قرار گیرد.
ناترازی سوخت درنهایت یک معادله ساده دارد: وقتی مصرف از ظرفیت تامین جلو میزند، تنها راه افزایش عرضه نیست؛ باید مصرف نیز مدیریت شود. در شهرها، یکی از بزرگترین فرصتهای مدیریت مصرف، کاهش سفرهای تکسرنشین و افزایش سهم حملونقل عمومی است.
اگر قرار باشد هر شهروند برای هر سفر کوتاه شهری، یک خودرو را بهخیابان بیاورد، حتی توسعه فناوری خودرو نیز نمیتواند بهتنهایی بار این مصرف را تحمل کند. شهر کممصرف، لزوما شهری با خودروهای کمتر نیست؛ شهری است که شهروندان را با کمترین میزان انرژی جابهجا میکند.
