در شرایطی که رشد مصرف بنزین، محدودیت ظرفیت تولید و واردات سوخت و فرسودگی ناوگان حملونقل بهیکی از مسائل مهم اقتصادی کشور تبدیل شده است، کاهش مصرف سوخت خودرو دیگر یک هدف صرفا فنی برای خودروسازان نیست؛ بلکه به مسالهای اقتصادی، انرژی و حتی امنیتی تبدیل شده است. اعلام هدف مصرف ۵ لیتر بنزین در هر ۱۰۰ کیلومتر از سوی رئیسجمهور و تاکید وزیر صنعت، معدن و تجارت بر قرار گرفتن این هدف در مسیر حرکت صنعتخودرو، درواقع صنعت را با یک پرسش اساسی مواجه کرده است: آیا خودروسازی ایران با ساختار فعلی، فناوری موجود و محدودیتهای سرمایهگذاری میتواند به این هدف برسد؟
رسیدن به مصرف ۵ لیتر، صرفا با تغییر یک قطعه یا اصلاح یک موتور امکانپذیر نیست. برای رسیدن به چنین عددی باید همزمان درباره فناوری پیشرانه، وزن خودرو، نوع انتقال قدرت، کیفیت سوخت، استانداردهای آلایندگی، وضعیت شبکه تامین، تیراژ اقتصادی، زیرساخت شارژ و حتی ترکیب سبد سوخت کشور تصمیمگیری شود. از سوی دیگر، اگر قرار باشد خودروساز داخلی در مدت کوتاهی بهچنین هدفی برسد، باید میان سیاستگزار و صنعت درباره زمانبندی، استانداردها، منابع مالی و فناوری مورد نیاز توافقی روشن شکل بگیرد؛ از همین رو با «بیوک علیمرادلو»، کارشناس صنعتخودرو به گفتوگو پرداختیم؛
رئیسجمهور هدف مصرف ۵ لیتر بنزین در هر ۱۰۰ کیلومتر را مطرح کرده و وزیر صمت نیز این عدد را بهعنوان یکی از جهتگیریهای صنعتخودرو اعلام کرده است. با توجه به شرایط فعلی خودروسازی کشور، موتورهای موجود، محدودیتهای سرمایهگذاری و وضعیت فناوری، آیا اساسا رسیدن به مصرف ۵ لیتر امکانپذیر است، یا این هدف در شرایط فعلی بیشتر یک آرمان صنعتی محسوب میشود؟
اصل هدفگذاری بسیار خوب است؛ اما برای تحقق آن باید مجموعهای از عوامل را در کنار هم دید. وضعیت موتورهای تولید داخل مشخص است و اگر بخواهیم از موتورهای خارجی استفاده کنیم، این کار هم زمان و فرآیند خاص خودش را دارد. اگر هم بخواهیم موتور جدید را در داخل کشور توسعه دهیم، طبیعتا زمان و هزینه بیشتری نیاز خواهد داشت.
از طرف دیگر، باید مساله تیراژ را هم در نظر گرفت. وقتی تیراژ تولید در یک سطح مشخص قرار دارد و همزمان محدودیتهایی برای واردات وجود دارد، توسعه فناوری جدید با سرعت بالا ساده نیست. ساخت موتور بنزینی جدید در داخل کشور کار سختی است و نمیتوان انتظار داشت صرفا با یک دستور، در مدت کوتاهی به موتورهایی با مصرف بسیار پایین برسیم. معتقدم یکی از مسیرهایی که میتواند با اهداف دولت و شرایط بازار ایران سازگاری بیشتری داشته باشد، حرکت بهسمت خودروهای برقی و بهخصوص فناوریهایی است که بتوانند مصرف سوخت را به شکل جدی کاهش دهند.
به نظر شما باید به سمت خودروهای هیبریدی حرکت کرد یا از فناوریهای دیگر برای کاهش مصرف سوخت در صنعتخودرو استفاده شود؟
یکی از محصولاتی که میتواند برای بازار کشور بسیار مناسب باشد، خودروهای موسوم به «هیبریدی بردافزا» است. در این فناوری، موتور احتراقی عملا وظیفه اصلی تولید نیروی پیشران را ندارد، بلکه برای تولید برق مورد استفاده قرار میگیرد و موتور برقی وظیفه بهحرکت درآوردن خودرو را برعهده دارد.
مزیت این فناوری این است که موتور احتراقی میتواند در محدودهای بهینهتر کار کند و برخلاف خودرو معمولی، مجبور نیست برای هر تغییر سرعت و شرایط رانندگی، دائما دورموتور خود را بالا و پایین کند. موتور در محدوده کاری مناسب برق تولید میکند، باتری را شارژ میکند و در زمان رسیدن شارژ به سطح مشخص میتواند خاموش شود. درنتیجه، مصرف سوخت میتواند بهمیزان قابل توجهی کاهش پیدا کند. البته این فناوری هم نیازمند زمان و برنامه است و نمیتوان انتظار داشت یکشبه وارد خط تولید شود.
آیا شما معتقدید که مساله اصلی فقط فناوری نیست و زمانبندی اجرای این هدف نیز اهمیت دارد؟
بله؛ هر کدام از این فناوریها فرآیند خودشان را دارند. اگر قرار است خودروسازان داخلی به سمت خودروهای کممصرف، هیبریدی یا برقی حرکت کنند، باید از ابتدا تکلیف آنها مشخص باشد. خودروساز باید بداند دولت دقیقا چه میخواهد، چه استانداردهایی قرار است اجرا شود، چه زمانی برای رسیدن به هدف تعیین شده و چه حمایتهایی وجود خواهد داشت.
اگر این برنامه روشن باشد، خودروساز میتواند برای تولید، تامین قطعات، سرمایهگذاری و حتی همکاری با شرکتهای خارجی برنامهریزی کند. ما نمیتوانیم از خودروساز انتظار داشته باشیم بدون اینکه نقشه راه مشخصی داشته باشد، ناگهان محصول جدیدی تولید کند. باید یک برنامه زمانی توافقی وجود داشته باشد و خودروساز نیز بر اساس آن حرکت کند.
شما به نقش دولت اشاره کردید؛ در شرایطی که مصرف سوخت به یکی از چالشهای کشور تبدیل شده، دولت برای تحقق هدف کاهش مصرف باید چه تغییری در سیاستگزاری صنعتخودرو ایجاد کند؟
به نظر من مجموعهای از اتفاقات باید همزمان رخ دهد. یکی از مشکلات این است که گاهی فقط درباره مصرف خودرو صحبت میکنیم؛ درحالی که مصرف سوخت به مجموعهای از عوامل وابسته است. وقتی تولید خودرو و کیفیت آن دچار مشکل باشد، مصرف هم افزایش پیدا میکند. استهلاک موتور، کیفیت قطعات، وضعیت نگهداری خودرو و حتی عمر ناوگان در مصرف سوخت تاثیر دارند. دولت باید در برنامههای خود جایگزینی خودروهای بنزینی با خودروهای برقی و کممصرف را بهصورت مشخص تعریف کند. این موضوع باید برنامه داشته باشد، نه اینکه صرفا یک هدف اعلام شود.
آیا مشکل را میتوان به نبود یک استراتژی جامع در حوزه سوخت و صنعتخودرو مرتبط دانست؟
بله؛ ما نیازمند یک نگاه جامع هستیم. صنعتخودرو به تنهایی نمیتواند این مساله را حل کند. وزارت صمت باید حضور داشته باشد، وزارت نفت باید حضور داشته باشد، وزارت نیرو باید حضور داشته باشد، خودروسازان و کارشناسان نیز باید در این فرآیند حضور داشته باشند.
ما زمانی در وزارت صمت شورای سیاستگزاری خودرو داشتیم که خودروسازان و مجموعههای مرتبط با صنعت در آن حضور پیدا میکردند و جلسات آن بهصورت مستمر برگزار میشد. بسیاری از موضوعات مهم صنعت در همین جلسات بررسی میشد.
حتی استانداردهای خودرو نیز در همین فرآیند مورد بررسی قرار گرفت. خودروسازان و سازمان استاندارد نشستند استانداردهای ۸۵ گانه را مورد به مورد بررسی کردند و درباره زمان اجرای آنها به توافق رسیدند. بهنظر من راه همین است. دولت باید جایگاه خودش را بهعنوان سیاستگزار و ناظر حفظ کند و صنعت را مدیریت نکند. باید سیاستگزاری انجام شود و سپس اجرای آن از سوی صنعت دنبال شود.
در این میان، موتورسیکلتها نیز سهم قابل توجهی در مصرف سوخت دارند. آیا کاهش مصرف سوخت بدون تعیینتکلیف این بخش امکانپذیر است؟
قطعا نمیتوان موتورسیکلتها را نادیده گرفت. امروز بخش بزرگی از موتورسیکلتهای ما با موتورهای بنزینی فعالیت میکنند؛ درحالی که در بسیاری از کشورهای تولیدکننده، حرکت بهسمت موتورسیکلتهای برقی با سرعت زیادی در حال انجام است. حتی در هند که از نظر برخی شاخصهای اقتصادی شاید شرایط آن از ما بهتر نباشد، بخش قابل توجهی از موتورسیکلتها و وسایلنقلیه سبک شهری به سمت برقی شدن رفتهاند. وسایلنقلیه سهچرخ مورد استفاده برای حمل مسافر نیز در این کشور بهسمت برقی شدن حرکت کردهاند.
ما نیز باید برای این موضوع برنامه داشته باشیم. اگر در برنامههای توسعهای کشور هدفگذاری شود که طی یک دوره مشخص، موتورسیکلتهای بنزینی بهتدریج جای خود را به موتورسیکلتهای برقی بدهند، میتوان بخشی از فشار مصرف سوخت را کاهش داد. اما باز هم تاکید میکنم که این موضوع بدون برنامه امکانپذیر نیست.
برای تحقق کاهش مصرف سوخت مورد نظر رئیسجمهور باید استراتژی فراتر از صنعتخودرو تدوین شود؟
بله؛ این موضوع باید یک برنامه ملی باشد. وزارتخانههای نیرو، نفت، صمت، خودروسازان، موتورسیکلتسازان و سایر دستگاههای مرتبط باید کنار هم بنشینند. این جلسات هم نباید یک جلسه تشریفاتی باشد. باید جلسات مستمر برگزار شود، برنامه نوشته شود، مسئولیت هر دستگاه مشخص شود و اجرای برنامه بهطور مرتب مورد ارزیابی قرار گیرد. اگر قرار است مصرف سوخت پایین بیاید، باید برای آن برنامه داشته باشیم.
یکی از موضوعاتی که کمتر در بحث کاهش مصرف سوخت مطرح میشود، فناوری خودروهای متصل است. آیا این فناوری میتواند در مدیریت مصرف سوخت نقشی داشته باشد؟
امروز فناوریهایی وجود دارد که میتواند وضعیت خودرو را بهصورت مستمر بررسی کند. خودروهای متصل میتوانند اطلاعات مربوط بهعملکرد خودرو را به یک مرکز منتقل کنند و در صورت بروز مشکل، حتی پیش از آنکه خرابی جدی شود، هشدار بدهند.
این مساله مستقیما با مصرف سوخت ارتباط دارد. اگر موتور خودرو درست کار نکند، قطعات دچار فرسودگی شوند یا تنظیمات خودرو از شرایط استاندارد خارج شود، مصرف سوخت افزایش پیدا میکند. وقتی خودرو به یک مرکز متصل باشد، میتوان وضعیت آن را پایش کرد و برای مشکلاتی که روی مصرف تاثیر میگذارند، زودتر اقدام کرد. حتی میتوان اطلاعات مربوط به مصرف سوخت را بهصورت دقیق جمعآوری کرد و سیاستگزار را در تصمیمگیری کمک کرد. این فناوریها عجیب و تخیلی نیستند و امروز در دنیا مورد استفاده قرار میگیرند.
آیا ظرفیت اجرای این فناوریها در داخل کشور وجود دارد؟
بله؛ نکته جالب این است که بسیاری از فناوریهای مورد نیاز در داخل کشور توسط شرکتهای دانشبنیان و مجموعههای فناور توسعه پیدا کردهاند. ما در کشور نیروهای متخصص و شرکتهایی داریم که روی فناوری خودروهای متصل و سامانههای مرتبط با پایش خودرو کار کردهاند. مشکل این است که از این ظرفیتها آنطور که باید در صنعتخودرو استفاده نمیشود. اگر یک شرکت دانشبنیان بتواند فناوریای تولید کند که ضمن پایش مصرف سوخت خودرو، سلامت موتور را بررسی کرده و اطلاعات را بهیک مرکز منتقل کند، این فناوری میتواند در سیاستگزاری مصرف سوخت نیز مورد استفاده قرار گیرد. اما وقتی صنعت از این ظرفیت استفاده نکند، طبیعی است که بخشی از این نیروها و شرکتها مسیر خود را در خارج از کشور دنبال کنند. این اتفاق برای کشور هزینه دارد.
با توجه به مجموع این موارد، اگر بخواهید یک مسیر اجرایی برای رسیدن به هدف مصرف ۵ لیتر پیشنهاد دهید، از کجا باید شروع کرد؟
من اگر جای رئیسجمهور بودم، شاید این هدف را زودتر اعلام میکردم؛ اما بعد از اعلام هدف باید بلافاصله سازوکار اجرایی آن را ایجاد کرد. باید یک شورای سیاستگزاری واقعی شکل بگیرد؛ شورایی که کارشناسان، خودروسازان، وزارتخانههای صمت، نفت، نیرو و سایر دستگاههای مرتبط در آن حضور داشته باشند.
این شورا باید گزارش دریافت کند، برنامه بدهد و اجرای برنامه را پیگیری کند. باید مشخص شود که در چه دورهای چه خودروهایی باید تولید شوند؛ سهم خودروهای برقی و هیبریدی چقدر باشد؛ برای موتورسیکلتها چه برنامهای وجود دارد؛ استانداردهای مصرف سوخت چگونه ارتقا پیدا کند و زیرساخت انرژی چگونه توسعه یابد. این کار برای کشور بسیار مهم است.
ما بهعنوان یک کشور دارای ذخایر عظیم نفت نباید بهنقطهای برسیم که برای تامین بنزین مورد نیازمان ناچار به واردات باشیم؛ اما امروز با این مساله مواجه هستیم. بنابراین کاهش مصرف سوخت فقط یک موضوع مربوط به خودرو نیست؛ یک موضوع ملی است. اگر خودروساز و دولت کنار یکدیگر قرار بگیرند، برنامه مشترک تدوین کنند و هر دو بهتعهدات خود عمل کنند، رسیدن به اهداف مصرف سوخت امکانپذیر خواهد بود. اما اگر فقط هدف اعلام کنیم و برای آن برنامه نداشته باشیم، نمیتوان انتظار نتیجه داشت.
