خصوصیسازی در صنعتخودرو را نمیتوان صرفا با انتقال بخشی از سهام یک خودروساز از دولت به بخشخصوصی سنجید. آنچه سرنوشت چنین واگذاریای را تعیین میکند، تغییر در شیوه اداره شرکت، استقلال تصمیمگیری، اصلاح ساختار مالی و پاسخگو شدن مدیریت در برابر سهامداران است. از این منظر، واگذاری گروه خودروسازی سایپا زمانی میتواند نقطه عطفی در صنعتخودرو کشور باشد که علاوهبر تغییر مالکیت، به تغییر واقعی سیاستگزاری صنعتی منجر شود؛ تغییری که در آن دولت از جایگاه مدیر و تصمیمگیر اجرایی خارج و نقش خود را به سیاستگزاری، تنظیمگری و نظارت محدود کند.
مالکیت و مدیریت، اگرچه به یکدیگر وابسته هستند، اما دو مفهوم یکسان نیستند. ممکن است سهام یک شرکت به بخشخصوصی منتقل شود، اما انتصاب مدیران، تعیین اولویتهای تولید، قیمتگذاری محصولات و حتی بخشی از تصمیمهای مالی همچنان تحتتاثیر مداخلات بیرونی باقی بماند. در چنین شرایطی، شرکت از نظر حقوقی خصوصی شده، اما در عمل همچنان با محدودیتهای بنگاهداری دولتی اداره میشود. بنابراین، پرسش اصلی درباره آینده گروه خودروسازی سایپا این نیست که «سهام این شرکت به چه شخص یا مجموعهای واگذار میشود؟» بلکه پرسش اساسی آن است که «مالک جدید تا چه اندازه اختیار اداره مستقل بنگاه را خواهد داشت.»
خصوصیسازی بدون استقلال مدیریتی معنا ندارد
گروه خودروسازی سایپا بهعنوان دومین خودروساز بزرگ کشور، با مجموعهای از مسائل مالی، تولیدی و تعهدات تجاری روبهرو است که از مدیران گذشته و سیاستگزاریهای اشتباه دولتهای قبل برای تیم مدیریت فعلی بهجای مانده که حلوفصل آنها به تصمیمگیریهای هماهنگ و بلندمدت نیاز دارد.
بدهیهای بانکی، مطالبات زنجیرهتامین، تعهدات تحویل خودرو، هزینه تامین مواداولیه و قطعات، محدودیت منابع مالی و ضرورت سرمایهگذاری در توسعه محصول، مسائلی نیستند که با تغییر عنوان مالکیت برطرف شوند؛ چراکه طی چند سال و توسط سیاستگزاریهای اشتباه در گذشته وضع فعلی برای نارنجیپوشان جادهمخصوص ایجاد شده است.
لازم بهذکر است که تیم مدیریت فعلی در دومین خودروساز بزرگ کشور با برنامهریزی مناسب توانستند آثار و تبعات میراث بهجا مانده از گذشته را کنترل و فرآیند تولید و فروش را با در نظر گرفتن محدودیتهای فعلی در کشور به بهترین شکل بهبود دهند.
بنگاهداری خصوصی بر پایه رابطه روشن میان اختیار و مسئولیت شکل میگیرد. مالک یا سهامدار عمده باید بتواند مدیران را براساس معیارهای حرفهای انتخاب کند، برنامه کسبوکار تعیین کند و در صورت تحقق نیافتن اهداف، درباره ادامه فعالیت مدیران تصمیم بگیرد. در مقابل، مدیریت نیز باید در برابر شاخصهایی مانند بهرهوری، کیفیت محصول، هزینه تولید، جریان نقدی، ایفای تعهدات و بازده سرمایه پاسخگو باشد.
در چنین ساختاری، انتصاب مدیران براساس تخصص، سابقه صنعتی و توانایی اجرای برنامههای اقتصادی انجام میشود، نه براساس تغییرات مقطعی یا ملاحظات خارج از بنگاه. خصوصیسازی سایپا بدون ایجاد این استقلال، ممکن است تنها ترکیب سهامداران را تغییر دهد، بیآنکه سازوکارهای تولید و اداره شرکت اصلاح شود.
دولت باید ناظر باشد، نه مدیر خودروساز
نقش دولت در صنعتخودرو پس از خصوصیسازی نباید حذف شود، بلکه باید تغییر کند. دولت همچنان مسئول تنظیم بازار، حمایت از حقوق مصرفکنندگان، تدوین استانداردهای ایمنی و زیستمحیطی، اجرای قوانین رقابت و فراهم کردن محیط با ثبات برای سرمایهگذاری است. بااین حال، این مسئولیتها لزوما به معنای دخالت مستقیم در تصمیمهای روزمره شرکت نیست.
تعیین مدیران اجرایی، مداخله در برنامه تولید، تحمیل تصمیمهای کوتاهمدت و تغییر مستمر قواعد اقتصادی میتواند استقلال بنگاه را تضعیف کند. درمقابل، دولت باید از طریق مقررات شفاف و قابل پیشبینی، شرایطی را فراهم کند که خودروساز خصوصی بتواند درباره سرمایهگذاری، توسعه محصول، تامین مالی و مدیریت هزینهها تصمیم بگیرد. مرز میان نظارت و مدیریت باید روشن باشد.
نظارت یعنی اطمینان از اجرای قانون، رعایت استانداردها، حفظ حقوق سهامداران و مصرفکنندگان و جلوگیری از «رفتارهای ضدرقابتی». مدیریت یعنی انتخاب روش تولید، تعیین ترکیب محصولات، تخصیص منابع، انتخاب تامینکنندگان و تصمیمگیری درباره سرمایهگذاری.
در یک خصوصیسازی اصولی، دولت باید در حوزه نخست مقتدر باشد و از ورود غیرضروری به حوزه دوم خودداری کند. البته این تفکیک به معنای مصونیت خودروساز خصوصی از پاسخگویی نیست. اگر شرکتی تعهدات خود را اجرا نکند، کیفیت محصولاتش کاهش یابد یا حقوق مصرفکنندگان را نقض کند، نهادهای مسئول باید مطابق قانون اقدام کنند. تفاوت در این است که برخورد نظارتی باید براساس قواعد از پیش اعلامشده انجام شود، نه با مداخله موردی در اداره شرکت.
مالک جدید باید توان اصلاح مالی و صنعتی داشته باشد
یکی از مهمترین معیارهای واگذاری گروه خودروسازی سایپا، توان واقعی خریدار برای اداره و توسعه یک خودروساز بزرگ است. در چنین معاملهای، صرف برخورداری از منابع مالی برای خرید سهام کافی نیست. خریدار باید بتواند منابع لازم برای سرمایه در گردش، پرداخت مطالبات زنجیرهتامین، اجرای تعهدات مشتریان و سرمایهگذاری در فناوری و توسعه محصول را نیز تامین کند.
خودروسازی صنعتی سرمایهبر است و فاصله میان خرید سهام و بازسازی یک بنگاه میتواند بسیار زیاد باشد. اگر منابع مالک جدید صرف خرید مالکیت شود و برنامه مشخصی برای تامین مالی عملیات شرکت وجود نداشته باشد، تغییر سهامدار لزوما به بهبود تولید منجر نخواهد شد. به همین دلیل، ارزیابی اهلیت خریدار باید علاوهبر توان مالی، شامل تجربه مدیریتی، شناخت زنجیره ارزش خودرو، برنامه تامین منابع و تعهد به سرمایهگذاری بلندمدت باشد. از سوی دیگر نباید خصوصیسازی به ابزاری برای انتقال مسئولیت زیانهای گذشته به مالک جدید، بدون تعیین تکلیف روشن تعهدات و بدهیها تبدیل شود. چارچوب واگذاری باید مشخص کند کدام مسئولیتها برعهده شرکت باقی میمانند، چه تعهداتی باید در دوره انتقال تعیینتکلیف شوند و برنامه اصلاح ساختار مالی چگونه اجرا خواهد شد.
زنجیرهتامین، نخستین محک خصوصیسازی
آثار خصوصیسازی گروه خودروسازی سایپا نباید تنها در صورتهای مالی شرکت مادر یا تغییر ترکیب هیاتمدیره ارزیابی شود. یکی از مهمترین معیارها، تاثیر آن بر زنجیرهتامین قطعات و مواداولیه است. خودروساز بزرگ بدون شبکهای پایدار از قطعهسازان توانمند نمیتواند تولید مستمر، کیفیت مناسب و تحویل بهموقع داشته باشد. درعین حال، حمایت از قطعهساز داخلی نباید بهمعنای چشمپوشی از کیفیت، بهرهوری یا قیمت رقابتی باشد. مدیریت حرفهای باید بتواند با استفاده از قراردادهای بلندمدت، برنامههای مشترک کاهش هزینه و ارتقای فناوری، توان رقابتی زنجیرهتامین را افزایش دهد. چنین رویکردی هم به پایداری تولید کمک میکند و هم امکان توسعه ساخت داخل را بر مبنای ملاحظات فنی و اقتصادی فراهم میسازد.
خصوصیسازی باید به اصلاح قیمتگذاری و سرمایهگذاری منجر شود
یکی از چالشهای ساختاری صنعتخودرو، فاصله میان الزامات اقتصادی تولید و محدودیتهای تصمیمگیری درباره قیمت فروش است. خودروساز برای ادامه فعالیت به منابع کافی نیاز دارد، اما هرگونه اصلاح در قیمتها نیز باید با توجه به قدرت خرید مصرفکننده، کیفیت محصول و شرایط رقابتی بازار انجام شود. خصوصیسازی بهتنهایی این تعارض را حل نمیکند. اگر شرکت خصوصی همچنان با قواعد غیرشفاف، تغییرات ناگهانی مقررات و محدودیتهای پیشبینیناپذیر در قیمتگذاری مواجه باشد، برنامهریزی بلندمدت آن دشوار خواهد شد.
در مقابل، آزاد گذاشتن کامل بازار بدون تقویت رقابت و نظارت موثر نیز نمیتواند بهتنهایی تضمینکننده منافع مصرفکننده باشد. راهکار، تدوین چارچوبی روشن برای تنظیم بازار است؛ چارچوبی که در آن هزینههای تولید، بهرهوری، کیفیت، تعهدات شرکت و شرایط رقابت بهصورت شفاف ارزیابی شود و تصمیمهای تنظیمگری از ملاحظات روزمره مدیریتی فاصله بگیرد. در چنین شرایطی، مدیریت سایپا میتواند منابع حاصل از اصلاح عملکرد را به توسعه محصول، نوسازی خطوط تولید، بهبود کیفیت و کاهش هزینهها اختصاص دهد.
معیار موفقیت، عملکرد سایپا پس از واگذاری است
برای جلوگیری از تبدیل خصوصیسازی به انتقال صوری مالکیت، باید شاخصهای مشخصی برای ارزیابی عملکرد شرکت پس از واگذاری تعیین شود. کاهش بدهیهای سررسیدشده، بهبود جریان نقدی، افزایش بهرهوری نیروی کار، کاهش هزینههای غیرمولد، ارتقای کیفیت و کاهش زمان تحویل خودرو از جمله شاخصهایی هستند که میتوانند میزان پیشرفت اصلاحات را نشان دهند. این شاخصها باید در یک برنامه زمانبندیشده تدوین شوند و گزارش عملکرد شرکت نیز بهصورت منظم در اختیار سهامداران و نهادهای مسئول قرار گیرد. به این ترتیب، استقلال مدیریتی با پاسخگویی همراه میشود و نظارت دولت نیز به جای مداخله در تصمیمهای اجرایی، بر سنجش نتایج و اجرای مقررات متمرکز خواهد بود.
از سوی دیگر، حفظ رقابت در بازار اهمیت ویژهای دارد. خصوصیسازی نباید به تمرکز غیرشفاف مالکیت، ایجاد امتیازهای انحصاری یا انتقال منابع عمومی به منافع محدود منجر شود. شفافیت در فرآیند واگذاری، احراز اهلیت خریدار و نظارت بر تعهدات پس از معامله، لازمه اعتماد عمومی به این فرآیند است.
سایپا به تغییر ساختار اداره نیاز دارد
خصوصیسازی سایپا را باید فرصتی برای اصلاح شیوه اداره یکی از مهمترین بنگاههای صنعتی کشور دانست؛ فرصتی که تحقق آن به کیفیت فرآیند واگذاری و مرزبندی دقیق مسئولیتها وابسته است. انتقال سهام، تنها نقطه آغاز این مسیر است و نتیجه نهایی زمانی مشخص میشود که شرکت بتواند با مدیریت مستقل، برنامه اقتصادی روشن و پاسخگویی قابل سنجش فعالیت کند.
مساله اصلی در خصوصیسازی سایپا، جابهجایی نامها در فهرست سهامداران نیست؛ مساله، پایان دادن به دوگانگی میان مالکیت خصوصی و مدیریت وابسته است. خصوصیسازی زمانی معنا پیدا میکند که اختیار تصمیمگیری به بنگاه منتقل شود، مسئولیت نتایج برعهده مدیران باشد و دولت به جای نشستن پشت فرمان خودروساز، بر رعایت قواعد و سلامت مسیر نظارت کند.
