وی در این باره نوشت :
در شبی از اکتبر ۲۰۲۶، در بیابانهای تگزاس، خودرویی از روی رمپی چندطبقه بالا رفت، در هوا غلتید، «کیکفلیپ» زد و از فراز ردیفی از خودروهای دیگر گذشت. کمتر از یک ثانیه از حالت سکون به سرعت ۹۷ کیلومتر بر ساعت رسیده بود. تسلا رودستر نسل جدید، با مخازن هوای فوقفشار و ۱۰ نازل پیشران که میراث مشترک اسپیسایکس و یک کارخانه خودروسازی بود، برای مدتی کوتاه از زمین جدا شد.
خبر که به شبکههای اجتماعی رسید، موج شوخیها پیش از تحلیلها آمد. کسی زیر ویدئو عکس بزرگراههای تهران را گذاشت، دیگری نوشت دیگر ترافیک هم حل شد. خندهها بهجا بودند. اما زیر آنها چیزی آرام میسوخت؛ نه حسادت، که چیزی شبیهتر به درد.
ما ملتی هستیم که دههها پیش نیز خودرو میساختیم. آن روزها دور نیست. اما امروز، وقتی خودرویی در آن سوی دنیا با پیشران موشکی در هوا غلت میزند و ما برای خرید یک پراید باید سالها صبر کنیم، فاصله دیگر فقط فنی نیست؛ فاصلهای است در نگاه، در جسارت، در اعتماد به آینده.
البته باید صادق بود. آنچه در تگزاس دیدیم یک نمایش بود، نه یک محصول. تسلا هنوز قیمت، تاریخ تحویل و جزئیات عرضه را اعلام نکرده است. تولید را برای ۲۰۲۸ وعده داده. حتی ایلان ماسک خودش گفته این خودرو برای بیشترین ایمنی بهینه نشده و فاصله از آزمایشگاه تا خیابان، از نمایش تا مجوز، از رمپ تگزاس تا جاده عادی، همچنان دراز است.
اما این فاصله دلیلی برای آرام گرفتن نیست. خودرو امروز دیگر فقط فولاد و موتور نیست. با داده فکر میکند، با الگوریتم تصمیم میگیرد و با بهروزرسانی از راه دور تکامل مییابد. خودرو یک رایانه چرخدار است و هوش مصنوعی مغز آن. این را نه تسلا که واقعیت صنعت جهانی به ما میگوید. پرسش این است که صنعتخودرو ما در این معادله کجا ایستاده است؟
سالهاست که خودروسازی ما روی پلتفرمهای کهنه، خطوط مونتاژ قدیمی و مهندسی معکوس زندگی کرده. تحریمها سهم بزرگی از این عقبماندگی دارند؛ اما نه همه آن. صنعتی که پرسش اصلیاش هنوز «چطور قطعه ارزانتر بسازیم؟» است، از پرسش مهمتری جا میماند: «چطور تجربه راننده را هوشمند کنیم؟» این پرسش را باید با خودمان صادق باشیم.
آنچه کمتر به آن فکر میکنیم ارزش داده است. جادههای ایران، ترافیک تهران، گرما و سرمای نقاط مختلف کشور، رانندگی در کوهستان و جلگه؛ اینها گنجی است که اگر درست گردآوری و تحلیل شود، میتواند پایه محصولاتی باشد که با نیاز خود مردم ساخته شدهاند. مهندسان جوان ما، تحلیلگران داده، طراحان تجربه کاربری؛ بسیاری از آنان امروز یا نگاهشان به خارج است یا ایدههایشان در کشو میز خاک میخورد. این اتلاف را نباید ساده گرفت.
رسانهها هم در این ماجرا بیتقصیر نیستند. وقتی خبر یک فناوری تازه میرسد، ما یا شیفته میشویم یا میخندیم. یا آن را بزرگتر از آنچه هست میبینیم، یا با تمسخر از کنارش رد میشویم. هر دو، فرار از پرسش اصلی است. پرسشی که نه درباره تسلاست، نه دربارهی ماسک؛ درباره ماست. رسانهای که مخاطب را فقط به هیجان وادارد، بیآنکه او را به فکر بکشاند، در آن لحظهای که باید چراغ باشد، آینه شده است؛ آینهای که فقط انعکاس میدهد و روشنایی نمیبخشد.
تماشای پرواز دیگران آسمان ما را نمیسازد. این جمله نه یأس است نه شعار. یادآوری است که هنوز برای تغییر مسیر زمان هست، به شرط آنکه نگاه، سیاستگزاری، صنعت و رسانه با هم همجهت شوند. جاده هوش مصنوعی در خودروسازی دارد ساخته میشود. پرسش این است که ما در این جاده چه کسانی خواهیم بود؛ مسافر، راننده یا کسی که تابلو راهنما را برمیدارد؟
