سردبیر روزنامه دنیای خودرو در این باره نوشت :
ترافیک سنگین، آلودگی هوا و مصرف بالای سوخت در کلانشهرها، ضرورت بازنگری در شیوه تردد و نوسازی ناوگان موتورسیکلت را بیش از گذشته آشکار کرده است. در این میان، موتورسیکلت برقی میتواند بخشی از راهحل باشد؛ اما نباید تصور کرد که صرف عرضه محصول یا تعیین اهداف بزرگ برای جایگزینی ناوگان، بهتنهایی مسیر تحول را هموار میکند. مساله اصلی این است که آیا شهروندان توان خرید این وسایل را دارند و آیا زیرساخت لازم برای استفاده روزمره از آنها فراهم است؟
در تهران، موتورسیکلت برای گروه بزرگی از شهروندان تنها وسیله رفتوآمد نیست، بلکه ابزار اصلی کسب درآمد بهشمار میرود. پیکهای موتوری، فعالان توزیع کالا و بسیاری از مشاغل خدماتی، ساعتهای طولانی از این وسیله استفاده میکنند. بنابراین، تصمیم برای جایگزینی موتورسیکلت بنزینی با نمونه برقی باید با درک شرایط اقتصادی این گروهها اتخاذ شود. اگر قیمت خرید بالا باشد یا هزینه تعمیر و تعویض باتری از توان مصرفکننده فراتر برود، حتی مزیتهای زیستمحیطی نیز نمیتواند بهتنهایی تقاضای پایدار ایجاد کند.
از همین رو، سیاست حمایتی باید از مرحله اعلام هدف فراتر برود و به کاهش هزینه واقعی خرید برای مردم منجر شود. استفاده از ظرفیت گواهی اسقاط موتورسیکلتهای فرسوده و ارائه تسهیلات بلندمدت با شرایط متناسب با درآمد خریداران، میتواند بخشی از این مسیر را هموار کند. با این حال، تسهیلات زمانی موثر خواهد بود که مبلغ پیشپرداخت، اقساط و هزینههای جانبی بهگونهای تعیین شوند که متقاضی را با فشار مالی تازهای مواجه نکنند. هدف از نوسازی، بهبود شرایط زندگی و فعالیت اقتصادی شهروندان است، نه انتقال هزینه یک سیاست عمومی به دوش مصرفکننده.
در کنار تقویت تقاضا، ساماندهی عرضه نیز اهمیت ویژهای دارد. تولیدکنندگان داخلی برای توسعه ظرفیت خود به ثبات در مقررات، دسترسی به مواداولیه و قطعات و فرآیندهای اداری سریعتر نیاز دارند. در شرایطی که عرضه داخلی برای پاسخگویی فوری به همه نیازها کافی نیست، واردات هدفمند نیز میتواند بهعنوان راهکاری مکمل مورد بررسی قرار گیرد. البته این مسیر باید با سیاستی روشن همراه باشد تا تامین کوتاهمدت بازار، به تضعیف توان تولید داخل منجر نشود. رقابت میان عرضهکنندگان نیز باید بر پایه کیفیت، دوام، ایمنی، قیمت و خدمات پس از فروش شکل بگیرد.
نکته مهم دیگر، زیرساخت استفاده از موتورسیکلت برقی است. این وسیله بدون دسترسی مناسب به شارژ، امکان تعویض سریع باتری و شبکه خدمات فنی قابل اتکا، برای بسیاری از کاربران حرفهای انتخابی دشوار خواهد بود. موتورسوار شاغل نمیتواند ساعتهای طولانی منتظر شارژ بماند یا در صورت خرابی باتری، چند روز فعالیت خود را متوقف کند. بنابراین، توسعه شبکه شارژ و تعویض باتری باید همزمان با افزایش عرضه موتورسیکلت انجام شود. همچنین، جمعآوری و بازیافت اصولی باتریهای فرسوده برای جلوگیری از ایجاد مشکلات زیستمحیطی تازه ضروری است.
برقیسازی ناوگان، افزون بر کاهش آلایندگی ناشی از تردد، میتواند به کاهش مصرف بنزین و هزینههای جاری حملونقل نیز کمک کند؛ با این شرط که برق مورد نیاز، دوام باتریها و هزینه نگهداری در ارزیابی اقتصادی طرح مورد توجه قرار گیرند. از سوی دیگر، خروج موتورسیکلتهای فرسوده از چرخه تردد باید بهصورت واقعی پیگیری شود تا جایگزینی ناوگان به افزایش تعداد وسایلنقلیه بدون کاهش آلایندگی منجر نشود.
درنهایت، معیار موفقیت سیاست برقیسازی نباید تعداد موتورسیکلتهایی باشد که برای تولید یا واردات آنها ظرفیت اعلام میشود. آنچه اهمیت دارد، تعداد وسایل فرسودهای است که عملا از چرخه خارج میشوند، شمار شهروندانی که توان خرید محصول جایگزین را پیدا میکنند و میزان دسترسی آنها به خدمات و زیرساخت مناسب است. نوسازی ناوگان موتورسیکلت، پیش از آنکه یک برنامه صنعتی باشد، سیاستی برای بهبود کیفیت زندگی شهری است؛ سیاستی که تحقق آن از توان خرید مردم آغاز میشود و با عرضه پایدار، حمایت هدفمند و زیرساخت قابل اتکا به نتیجه میرسد.
